نجم الدين ابو الرجاء قمى

355

تاريخ الوزراء ( فارسى )

خلفى سعيد 226 پ خلق‌تر 28 ر خلق عالم را غنى كردن مصور نباشد 21 پ خلق كردن 76 پ خلقى كار وقايهء سر خويش دانستن 3 پ خلوت كردن 91 پ خلود در جهان ناممكن است 40 ر خندهء برق 31 پ خنجر فنا هر آن كسى را كه بر بسيط زمين متحيز شد ، مجزا كند 185 پ خندهء فرح در دهن زمانه 206 ر خم شراب مروق را به گل اندايند ، نه به خير و شر 221 ر خواب بر چشم مردم 66 ر خواب بيمار به هول و ظلمات مقرون است 28 ر خواب خرگوش 128 ر خواب را از چشم محروم نمودن 227 پ خواب نزديك بامداد خوشتر است 43 پ خوابى بيشتر از خواب يوز 36 پ خواجگان قديم 144 ر خواست از نردبان پايهء زيرين پاى بر بام نهد 132 ر خواستند كه انگشت‌هاى جهانيان شوند ، دستگير آمدند 178 ر خواسته و ناخواسته به مردم دادن 173 پ خوان نهادن 135 ر خورشيد از ذنب در كسوف درافتد 9 پ خورشيد اقبال تابان گشتن 68 پ خورشيد اقبال درفشان بودن 112 پ خورشيد بر مرغزار و سبخه تابد 135 ر خورشيد به همه‌كس رسد و همه كس به دو نرسد 12 ر خورشيد پيكر 123 ر خورشيد تنها برون جهان را روشن‌تر از آن كند كه ماه با چندين هزار ستاره به شب 37 پ خورشيد جهان‌آراى 101 پ خورشيد جهان‌پيماى 134 پ خورشيد در آب ديدن 179 ر خورشيد را در روشنى دادن و ابر در باريدن منتى نيست 59 ر خورشيد فلك دولت 196 پ خورشيد ماه را چون نرگس در دستى و ثريا را چون شمامه گل در دست ديگر گرفتن 93 پ خورشيد و ماه را كه جهان افروزند همه وقتى روشنى نباشد 22 ر خورشيد هميشه در زير ابر نماند 42 پ خورشيدى بر يمين بود و ماه بر يسار 220 پ خون‌آب است ، زنده را غرق كند و در بن افگند و مرده را بر سر آرد 31 پ خون‌به‌خون شستن 67 پ خون به ناحق در گردن آمدن 88 پ خون حرام 105 پ خون فصد در طشت و خون‌هاى ديگر بر خاك ريزد 73 پ