نجم الدين ابو الرجاء قمى

356

تاريخ الوزراء ( فارسى )

خون كالبدها از دنده‌ها آلودن ، سود ندارد 39 پ خون ناحق ريختن 82 ر خويشتن‌دار و خويشتن‌شناس 80 ر خويشتن‌دارى كردن 188 ر خويشتن را آسايش دادن 175 پ خيار جاليز را همه نام يكى باشد ، با وسط و دون 34 پ چناروار پنجهء سوال پيش داشتن 65 پ خيال فاسد 160 ر خيال و ذكر او سمير دل است 212 پ خيرات و ابواب البر 134 پ خيره ماندن 6 ر خيلاء كردن 32 پ خيل‌تاش 127 پ خيل‌تاشان 5 ر خيل خانه 5 ر د داروى تلخ نافع آمدى 21 ر داستان رستم دستان بدان تازه شد 132 پ داعيهء حال 122 ر داغ باز سپرده 128 پ داغ بر ران اسب مرده نهادن 33 پ دالت علم 35 ر دال و ذال در يك قالب ريخته‌اند ، ولى دال چهار است و ذال هفتصد 37 پ دام بندبربند 8 ر دام در ميان پاى بودن 62 پ دام زير دانه 54 ر دام نهادن و دانه بيفكندن 97 پ دامن آلوده 73 پ دامن از دست رفتن 203 ر دامن برگرفتن مردى كه در دريا افتاد سودى ندارد 6 پ دامن پاى بوسيدن 138 پ دامن دركشيدن 86 - 210 ر دامن دركشيدن 167 پ دامن قيامت 72 ر دانه انار يك‌يك بيرون آرند 77 پ دانه‌دانه در آسياى محنت افتادن 105 پ دايرهء اسلام 184 پ دايرهء بىسر 141 پ دايرهء قمر روشن است 63 پ دبه در پاى شتر افكندن 28 ر دبير جامگيات 55 ر - 79 - 102 پ دبير جامگيات در ديوان استيفاء 108 ر دبير و صانع 106 پ دبير و معامله‌شناس 136 ر دخان آتش 114 پ درج كاغذ ، شمشيرى است كه بر خلاف عادت آنگاه روشن شود كه از مداد نگار گيرد 70 ر در آب صافى ستاره ديدن 57 پ در آب غرق شدن دمى زدن 128 ر در آب كسى شنا كردن 175 پ در آتش دميدن و آتش بنشاندن 91 پ در آسمان عدل خورشيد و ماه را چون دو كفهء زرين از سويت درآويختن 191 ر