نجم الدين ابو الرجاء قمى
354
تاريخ الوزراء ( فارسى )
خرگوش حايض 6 ر خرمن سوخته شدن 103 پ خرمن كسى سوخته شدن 178 پ خرمن همه دانه آمدن 215 پ خروس اين صبح لال است 35 ر خروس بىعرف نيكو نباشد 131 ر خروس پير بر تابوت مرده بستن 103 ر خروس صبح مفاخر 220 ر خروسى كه جز به اول شب بانك نكند 36 پ خريف دهان را باشد ، و ربيع چشم را 43 پ خرى كه به گاو ماند 72 ر خزائن و ذخائر 92 پ خزان بىخبران 10 پ خزان زرافشان 69 پ خساست و سقوط 133 ر خسرو سيارگان آسمان هنر است 226 پ خسرو سيارگان بسيار سرافراز را ديد كه در جهان از جهان بيش بودند ، دست فنا مشت خاك بر سر ايشان افشاند و گلوى ايشان چنان گرفت كه نفس برنيامد 161 پ خشكتر از دلو آسيا 14 پ خشكتر از سفال نو 77 ر خشكسال او از باران بهار عمل خصب يافت 181 ر خشكمغزتر او گوز 127 پ خشم اسير بربند چه سود كند 54 پ خشم سلطان چنان برجوشيد كه بوره كه سركه بر آن زنند 97 پ خضاب دير نماند 28 ر خضاب گواهى است به دروغ 44 پ خط او بر خط استواى جهان نقش دلرباى آمد 232 ر خط دلربايان خلخ و يغما 57 پ خط زبان دست است 70 پ خط عبوديت بر پيشانى كشيدن 209 پ خط مقلوب 66 ر خطاب به رفعتى كردن 23 پ خطاب رفتن 25 پ خطاف در چشم مردم آرايش دارد و ليكن گوشتش نشايد خوردن ، و بانكى تيز نباشد كه آن را جهت آن بانك دارند 171 پ خطاى كبيره 66 ر خطهء عافيت 85 پ خطب جسيم 104 ر خطبهء استيناف 148 پ خطبهء ملك 132 ر خطبه و سكه به نام كسى بودن 227 ر خطبه و سكه به نام كسى زدن 119 ر خطيب به روح و ريحان منشور 218 ر خفاش روشنائى نبيند 46 پ خفت دماغ 78 - 198 پ خفقان صهيل شهيد 137 پ خلا در جوش آمدن 32 پ خلاص دادن 142 پ خلاف شرع 103 پ خلد برين 39 ر 101 پ خلعت رفعت بر قد كسى دوختن 209 ر