نجم الدين ابو الرجاء قمى

353

تاريخ الوزراء ( فارسى )

خاشاك در چشم روزگار افتادن 157 پ خاطر عاطر امامى 146 ر خاطر وقاد 196 پ خاك از سراى بدر افگندن 125 ر خاك بر آسمان افشاندن 11 پ خاك بر آسمان انداختن 5 پ خاك بوسان 18 ر خاك در چشم افتادن 203 ر خاك در چشم زدن 63 پ خاك دكان زركوب را در تفتيش فايدتى باشد 214 ر خاك زمين امانت‌دارى خائن است 41 پ خاك عالم جمله مشك ناب گشت و آبها آب حيات آمد 230 ر خاك قدم توتياى روزگار بودن 92 پ خال تودهء زمين 140 پ خال خد مفاخر روزگار 95 پ خام‌طبعى 156 پ خام قلبتان 79 ر خامهء جاروب جهت خاك رفتن درهم بستن 9 پ خاندان قديم داشتن 147 پ خاندانى قديم 107 ر خانقاه اهل فضل 168 پ خانه‌اش رفتند و خلا رفته به باشد 112 ر خانه تاريك كردن 145 پ خانهء علم داشتن 65 پ خانهء مجوس هرگز از آتش خالى نباشد 182 ر خبر به آسمان رسيدن 78 ر خبر سار 124 پ خبر عيان شدن 125 ر خداوند آباد آمدن 130 ر خداوند ساز و بند و غلامان آمدن 106 ر خداوند شمشير و قلم 136 پ خداوندان شمشير 216 ر خداى هركس را جهت كارى آفريده است 126 ر خدمت كسى تبرك دانستن 146 پ خذلان افتادن 151 پ خر اگرچه محل ماديان تازى شود ، هم خر باشد 32 پ خربنده 143 ر خرج افتادن 21 - 188 پ خرج روز كردن 172 پ خرج كردن 143 ر 145 پ خرد را كار فرمودن 141 پ خرده‌اى در ميان ايشان نگنجيد 101 ر خرده‌گيرى 53 پ خر در خانهء اسبان 158 پ خر را جل بودن 103 ر خر را در خر كمان كشيدن 31 ر جز شراب چون پير شود ، بر جوان مزيت ندارد 111 ر خر مهره در ميان و دو گوهر 16 ر خرده‌ريز و نوالهء او جهانى مردم را سير كند 222 پ خردهء عيب خرد بشمارد 209 پ خرقه‌پوش آمدن 215 پ خرقه پوشيدن 216 پ خرقهء شواء شده 35 پ خرگاه سبز فلك 174 پ