نجم الدين ابو الرجاء قمى
351
تاريخ الوزراء ( فارسى )
چهرهء جمال چون تيغ پرگوهر 194 پ چهرهء حال او چون خروس بود ، مانند زعفران گشت 178 ر چهرهء حال او كه چون نيلوفر كبود بود ، چون گل سرخ شد 106 ر چهرهء حال به گلگونه مزين كردن 150 ر چهرهء گلگونه كردهء او حائض بىنماز است 140 ر چهرهء مزين ملطخ شدن 160 پ ح حادثه افتادن 14 ر 90 - 202 ر حادثهء روزگار يك دقيقه خطا نمىكند 215 ر حادثهء هائل و خبر فادح 51 ر حاكم ديوان 194 پ حباب آب را بقائى نباشد 27 ر حباب قدح يك لحظه باشد 200 ر حباب كاس نشاط او بودند 101 پ حباس كاس نشاط كسى بودن 101 پ حبة القلب علوم 147 پ حبس باز جهت عزت باشد 201 ر حبق سر خزانه 116 پ حب ليلى 102 پ حتى كوكب نحس هم به نادر ، زمين را آب دهد . 18 پ حجام درامد 47 ر حجامت بر پشت يتيمان مىآموخت كه مزد ندهند 55 پ حجام را هم موى تراشند 113 پ حجت آوردن 58 پ حجت داحض 188 پ حجر اسود 191 پ حجلهء جهان درخور عروس علم نيست 166 ر حجى مبرور 187 ر حدت طبع 171 پ حدت و جنون 189 پ حدقهء چشم در غطاى جفن 42 پ حذاقتى تمام داشت 102 ر حرارت بسيار در دل بودن 111 پ حرباء آفتاب آمدن 156 پ حرباى دولت 9 ر حربهء زرين آفتاب را ثباتى نبود 27 ر حرث و زرع 100 ر حركت مرگ 187 پ حركت مصلوب و بال او باشد 97 ر حرم سعادت و رفعت 155 ر حروف توريه 33 پ حريف خوش 40 پ حسد خود نهبس كاريست 146 پ حسود بر بىگناه خشمناك بود 46 پ حشود و بارز 67 پ حصار دادن 227 ر حصار دادن 142 پ حصافت عقل 25 ر حصرم زبيب گشتن 30 ر حطام دنيا 4 ر خط اوفر 67 - 132 ر حظى سنى يافتن 156 پ حفظ ثغور اسلام 201 ر حفير كله او داغ او بود 19 پ حق گزاردن 199 ر