نجم الدين ابو الرجاء قمى

348

تاريخ الوزراء ( فارسى )

دريا به طلب ريگ رفت ، نه مرواريد 141 پ چون فتيله براى مردم روشن شدن و سوختن 88 ر چون فراش در آتش افتادن 11 پ چون فلك سرگردان بودن 121 ر چون فلك كه هرگز آب نيابد 14 پ چون قامت الف راست بود ، چون دال كژ گشت 139 پ چون قامت چنگ كژ شدن 195 ر چون قطائف همه چشم 225 ر چون قلم بر فرق سر دوان شدن 50 ر چون قلم بوسه‌زن 32 ر چون قلم به سر دوان بودن 192 پ چون قلم دو زبان 128 پ چون قلم زنار بر ميان بستن 115 پ چون قلم سياه‌روى 226 ر چون قلم تمام بودن 230 ر چون قوس‌قزح نگون‌سار شدن 101 ر چون كارد گوشت را از استخوان برگرفتن 20 ر چون كاغذ دوروى بود ، چون قلم به دو نيم شد 206 ر چون كرم پيله ، ابريشم تاب 183 پ چون كژدم بىچشم شدن 226 ر چون كژدم دست بر سر زنان دهم افتادن 68 ر چون كژدم نيش زدن و گريختن 206 پ چون كعبتين شش روى داشتن 79 پ چون كعبتين نرد كه به دست خصم رود 171 ر چون كعبتين همه نقش 225 ر چون كلاغ كه در بيابان بر سر برف نشيند 15 پ چون كلك در سر آمدن 52 پ چون كلهء ملون آراسته 123 ر چون كمان از مفارقت تير ناليدن 185 ر چون كمان كژ بودن 166 ر چون كودك را از شير بازگيرند ، ديگر پستان مادر شير نخورد 73 پ چون كودك نوآموز آمدن 183 پ چون كوزهء فقاع برجوشيدن 123 پ چون كوزه و ساغر دست بر سر داشتن 214 پ چون كوكب سبز در معرض خطر حوادث 220 پ چون كوكبى كه از آسمان رجم كردند ، و آسمان بر حال خويش ماند 204 پ چون كوه باشكوه نشستن 178 ر چون كوه پاى بيفشردن 59 ر چون كوه كمر خدمت بر ميان بستن 210 پ چون گاو خراس تنگ ميدان آمد 133 ر چون گربه بچه را به دندان بازگرفتن و بردن 81 پ چون گربهء خانه‌زاد بر همهء زاويه وقف بود 119 ر چون گربه روى شستن 35 پ چون گرگ در نيم‌روز تابستان در گوشه‌اى افتاده 64 ر چون گشنيز بىدماغ بودن 30 پ