نجم الدين ابو الرجاء قمى
349
تاريخ الوزراء ( فارسى )
چون گل از خرمى شكفته شدن 54 پ چون گل تازه خندان آمدن 195 پ چون گل جامه پرپر دريدن 93 پ چون گل جامه دريدن 161 ر چون گل جوان مردن 175 ر چون گل در پوست خنديدن 195 پ چون گل درگذشتن 80 ر چون گل فصل ايشان برافشانند ، ملائكه كه از هزل و بازى دورند در رقص آيند 182 ر چون گل و سوسن كمر خدمت بر ميان بستن 226 ر چون گله را برگردانند ، بز لنگ پيشرو باشد 35 پ چون گندم كه بر تاوه بريان كنند 59 ر چون گوى در ميدان 128 ر چون گوى سرگردان شدن 85 پ چون گوى ميدان كه از چپ و راست زخمگاه آمد 24 ر چون لاله از پوست بيرون آمدن 51 ر چون لاله به كلاه بياراست 208 پ چون لاله تيرهدل شدن 133 پ چون لاله روى به خون شستن 219 ر چون مار باد و خاك خوردن 186 پ چون مار بر خويشتن پيچيدن 87 ر چون مار بىجان رفتن 74 پ چون مار بىدست و پاى گشتند 200 پ چون مار پيچان 131 پ چون مار پيچان گشتن 162 پ چون مار دو زبان داشتن 97 پ چون مار سركوفته شدن 112 ر چون مال قاصر شد و موش ببرد 193 پ چون ماه بود ميان ستارگان 227 ر چون ماهى بر درمودينار 106 ر چون ماهى بىدست و پا 102 ر چون ماهى هرگاه سر از آب برآورد و فروبرد 161 ر چون مرغ از قفس برپريدن 109 ر چون مست در همه جاى خود دست مىزد 145 ر چون مستى در وحل افتاده 193 پ چون مسمار مقراض ميان دو صحبت آمدن 123 ر چون مقراض دوباره شدن 240 ر چون مگس بر سر طعام آمدوشد داشتن 36 پ چون مگس كه بر خوان نشيند 210 ر چون ملخ در ميان باد 50 پ چون موج دريا آشفته شدن 209 ر چون مور كمر انقياد كسى بر ميان بستن 215 پ چون مورى كه وقتى پر برآورد با باز پرواز كند 70 ر چون مور سبزپوش كه در زمستان خون در رگ فسرده باشد ، آراسته و پيراسته بود 143 پ چون موى از ميان خمير بيرون آمدن 125 پ چون موى زنگيان كوتاه و سياه و بههم پيچيده 145 پ