نجم الدين ابو الرجاء قمى
347
تاريخ الوزراء ( فارسى )
چون شرابى كه به رمق خورند و در آن عربده كنند 151 ر چون شطرنج قايم آمدن 60 ر چون شكر و نمك از آب ديده گداختن 219 ر چون شكم زمين از آزوحرص به هيچچيز سير نشدن 14 پ چون شكوفهء ريخته شدن 208 ر چون شمشير افروزنده در ميان غبار 20 ر چون شمشير كه دست صاحبش مجروح كند 53 ر چون شمع آتش زدن 68 ر چون شمع از خجالت گل زرد بر روى افگنند 208 پ چون شمع او را هر ساعتى زبانى ديگر بود 166 ر چون شمع برخاست و نشست 133 ر چون شمع سرتاپاى سوخته شدن 208 ر چون شمع از زبان خويش سوختن 175 ر چون شمع بر خويشتن نگريستن 178 پ چون شمع به تابش خويش مغرور شدن 128 ر چون شمع بر يك قدم ايستادن 105 ر چون شمع ريشمان خويش سياه كند ، و خويشتن را خورد 198 پ چون شمع شب سوخته و روز گشته 179 ر چون شمع طوقى از خون ديده در گردن كرده 179 ر چون شمع گفت : « اينك سر و طشت » 132 ر چون شمع هفت اندامش چشمهء زرد آب خواهد شد 105 پ چون شير علم ، بادى در سر داشتن 53 ر چون صاد و ضاد در يك سطر 34 پ چون صبح جامهء روز بدريد ، و چون شام لباس سياه در جهان پوشانيد 218 ر چون صورت بر ديوار بودن 107 ر چون صوفيان از هر رنگى پارهاى بر مرقع دوختن 86 پ چون ضفدع بود كه آواز ناهموار كند 155 ر چون طبل آماسيدن 54 ر چون طبلهء عطار معطر ، ولى از كورهء آهنگران پردودتر 218 پ چون طرف كمر به چهار ميخ بسته شده 141 پ چون طوق در گردن آمدن 73 ر چون عابر سبيل برپاى نشستن 203 ر چون عصاى موسى كه مار و اژدها شد 115 پ چون عقدهاى مخالف كه در دست محاسب افتد 98 پ چون عنكبوت بر گرد خويش بافتن 24 پ چون عنين كه خواهد اقتضاض بكر كنند 27 پ چون عرق دست در آب زدن 31 ر چون غرهء اسب ادهم 165 پ چون غواصى كه خطر جان كرد ، در