نجم الدين ابو الرجاء قمى
343
تاريخ الوزراء ( فارسى )
چنگ ده زبان 8 پ چنگ را بر كنار جاى براى زدن سازند 54 پ چنگ را تا نزنند طرب نيارد 69 ر چون آب از باد مسلسل شدن 200 ر چوب آب روى به نشيب نهادن 105 پ چون آب كه بر ريگ رود ناليدن 30 پ چوب را چون منجنيق كنند ، قلعه ويران كند 90 پ چون آب از سرما فسرده شدن 126 ر چون آب بر نجاست آيد ، آن را نجس بينند 126 ر چون آب رنگى نداشت 92 ر چون آب گل باز ماندن 80 ر چون آبگينه كژ باشد كه گربه به در خانهء شيشه كند 212 پ چون آتش اگر بسوزد ، نيكو نورى باشد 70 ر چون آتش برآشفتن 92 ر چون آتش بميرد ، دود برخيزد 35 پ چون آتش صد زبان داشتن 97 پ چون آتش قصد بالا كردن 105 پ چون آتش همه زبان 224 ر چون آسيا گرد خويش برآمدن 168 ر چون آفتاب زمستانند كه پشت را گرم كنند و سايهء راحت تابستان كه راحت و آسايش دهد 217 ر چون آفتاب صيقل آينهء آسمان شدن 134 ر چون آفتاب نباشد در جهان هيچ سايه با ديد نيايد 205 پ چون آفتاب و مهتاب خانهگير 151 ر چون آواز طبل ميانتهى 162 پ چون آينه بيرون نظر صافى داشت ، اما اندرونش تيره بود 167 پ چون آينه همهء تن سپر شد و چون صبح همه تيغ 201 پ چون آينه همه روى 225 ر چون ابر آب در چشم داشتن 30 پ چون ابر پيوسته بودند ، چون باد روان شدند 204 ر چون ابر چشم تر و چون برق همه تن آتش 201 ر چون ابر درگذشتن 89 پ چون ابر كه بر دريا بارد 179 پ چون ابر مجتمع شدن و دست درهم زدن 174 ر چون ابرى كه خورشيد را پنهان كند و نبارد 36 پ چون ابرى كه هرگاه رعدوبرق نمودى صاعقه باريدى 21 ر چون ابريق آب به ريق خوردن 14 پ چون ابليس در كشتى نوح 72 ر چون اجتماع مشغله داشت 145 ر چون اجل دست دراز كند ، جز استسلام چاره نيست 185 پ چون احوال كثر نگريستن 188 ر چون ارغنون خنجر آتش بركشيدن 121 پ چون ارغوان كلاه حسن بر سر نهاد و چون لاله قباى جمال پوشيد 220 ر چون از ذخائر دنيا لب خشك بود