نجم الدين ابو الرجاء قمى
344
تاريخ الوزراء ( فارسى )
به فوت آن مژه تر نشدى 170 ر چون نور خورشيد بازماند ، به نور چراغ قناعت كرد 114 پ چون استخوان گوشت برگرفته كه مخ هم بيرون آوردند 80 پ چون اقحوان تازه 213 ر چون اهل فضل را از بزه قفل حوادث روزگار بند محكم پيشآمدى مفتاح و فرج ايشان بودندى 168 پ چون باد آشفته كه هر ساعت از جانب ديگر برآيد 103 پ چون باد از گرما گريزان و ما از پس دوان 219 ر چون باد از هر جانب برآمدن 90 ر چون بادام جمله چشم 19 پ چون باد بىوزن شدن 178 ر چون باد پاى فرا پيش نهادن 80 ر چون باد درگذشتن 174 ر چون باد دست در همهجا زدن 176 پ چون باد روان شدن 89 پ چون باد سرگردان بودن 212 ر چون باد همه بر شدن و آواره گشتن 199 پ چون باد هميشه در سفر بودن 185 پ چون بارانى كه بىرعد بارد 22 پ چون باز پرواز كردن 128 ر چون باز مىنگريد همه جگر مىخورد 188 ر چون بچه در شكم مادر به بوى آنچه ديگرى مىخورد قناعت كند 107 پ چون بر بط گوشمال يافت 92 ر چون برز قطونا كوفته زهر جانرباى آمدن 60 پ چون برق منهزم شدن 164 ر چون برگ ريخته از باد خزان 42 ر چون بصل همه پوست بود 188 ر چون بط برگذشتن 8 ر چون بلبل در افغان آمدن 161 ر چون بنات النعش برجاى ايستاده 134 پ چون بنفشه زبان برقفا آمدن 219 ر چون بنفشه سر در پيش افتادن 217 پ چون بنفشه سرنگون شدن و چون نرگس و گل ناپيدا گشتن 199 پ چون بوريا پربند و شكم 136 ر چون بوم از آبادانى به ويرانى آمد 92 ر چون بوم بوق نامفهوم ميكرد 145 ر چون پارهء ناخن از گوشت بيرون آمدن 66 ر چون پرتذرو شدن 63 ر چون پر طاوس پر از نقشونگار 213 ر چون پروانه شمع از ولادت سوزد و گريانگريان در خواب مرگ رود 190 پ چون پسته از ناله دهان باز كردن 130 پ چون پشت آينه سياهروى 212 پ چون پشه در سركه افتادن 126 ر چون پنجهء بربط ساز طرب آمدند 225 پ چون پياله زنار بر ميان بستن 222 ر