نجم الدين ابو الرجاء قمى
340
تاريخ الوزراء ( فارسى )
جز قضا بر وى سبق نتوانست بردن 191 ر جز مگس همسفرهء او نبود 107 ر جز موش كور را خلدى نيابند 40 ر جز نبوت و كبوت حاصل نداشت 188 ر جسم و روح از مخلوقات ثالثى ندارد 63 پ جعبهء ايشان بشكست و تير پارهپاره كرد 200 پ جعد پرشكن 59 پ جگر به تير قضا خليده 129 پ جگر تشنه گشتن 218 پ جگرگوشهء يكديگر بودن 197 پ جل را محاسن خويش دانستن 103 ر جلاب گوسفند را جلاب جز دوغ نباشد 117 پ جماعت بىآلت 210 پ جمرت 181 پ جمع شمس و قمر پيش از قيامت 95 ر جنازهكش بدسكالان او برابر تازيانهء او نيست 226 ر جنيبت را جهت آرايش برند ، نه جهت بىالتفاتى برننشينند 114 پ جنيبتكش 64 پ جوان چنانكه چون سرد نازان بود 53 ر جوانى به پيرى برود و پيرى به مرگ 111 پ جوانى چو رفت بازنيايد 111 ر جواهر اگرچه نيكو بود ، چون در عقد آن را نظمى باشد ، نيكوتر نمايد 67 ر جور و اجتداب 191 ر جو كه به پاى عقبه دهند سود نكند 87 پ جولان كردن 4 پ جهاز عروس جهان درخور كابين نيست 186 ر جهان از دانش او منصه حسن و احسان شد 195 پ جهان از فوز دولت او چون لب قدح مى خندان بود 199 پ جهان از گرسنگى فرزندان خويش را مىخورد 41 پ جهانافروز 2 ر جهان پير به فر همايون آن صدر جوان آمد 190 ر جهان پير فرتوت 232 پ جهان در چشم او قيمت كاه پره نداشت 170 ر جهان در قبضهء حكم كسى آمدن 105 ر جهان را آسمان آهنين روى است و زمين خاك افشان شهوت 52 ر جهان را به كشنده حاجت نيست 117 ر جهان را پادشاه چون آفتاب است 230 ر جهان زنبورخانهء آشفته است 214 پ جهان زنبورخانه است بىانگبين ، هر كس درين دست دراز كند مجروح شود 139 پ جهان عجوزى خوب غدار است . 178 پ جهان غدار با كس وفا نكند 129 پ