نجم الدين ابو الرجاء قمى

341

تاريخ الوزراء ( فارسى )

جهان غدار پيوسته فضلا را رنجور دارد و جاهلان را شادمان 156 ر جهان غدار مردم نيم سير را از سر خوان برگيرد 40 ر جهان غدار مشك‌ساى ، زهرافشان آمد 139 پ جهان فضلا را چنان است كه صدف مرواريد را 33 ر جهان كه در رگهاى ما خون نمىگذارد ، بر رگهاى ما ايفاء نمىكند 130 ر جهبذان امور و عاقلان روزگار 82 پ جهودان بىكار روز شنبه 9 ر جهينهء اخبار 50 ر جيب غيب 180 پ چ چابك‌دست 102 پ چابك فرزانه 117 پ چادر احرام مردان را روا باشد 203 پ چادر زنان بر سر نهادن 203 پ چاشتگاه 89 - 123 پ چاشنىگير خيرات خوان مغفرت او بياراست 174 ر چاك باز زدن 60 پ چاك عبوديت باز نمودن 228 پ چاكرى دودمساز 186 ر چاه به آب بردن 62 ر چاه به اندازهء خويش بايد كند 7 ر چاه نزديك را ريسمان دراز به كار نيايد 22 ر چاهى كه از آن آب برميگيرند آب خوش باشد و چاهى كه آب برنگيرد بگندد 173 ر چراغ آنگاه ميرد كه خوش خندد 62 پ چراغ با باد پايدار نماند 62 پ چراغ برابر ماه كجا باشد 26 پ چراغ بردن و بجايش شمع نهادن 16 پ چراغ‌دان بخت او را شش هفت روشن شد 105 ر چراغ در دست كور 28 ر چراغ دولت در شب تابستانى باز - گرفتن 62 پ چراغ روشن را هم اندك مايه تاريكى باشد 166 پ چراغ نشاندن 86 پ چراغى تير مىكرد كه آن را سربريده بودند 188 ر چراغى در معرض آفتاب 191 پ چرب گفتار 77 پ چرخ آينه‌فام و گلشن سير آسمان هر روز به شكلى ديگر نمايد 214 پ چرخ سبزپوش را اگر دست رسد ، خورشيد ماه را گوش گرفته و پيش‌كش كند 209 پ چرخ سرگردان 84 پ چرخ فلاسفه شكستن 207 پ چرغ تيز چنگال از حبارى عاجز آيد 10 ر چشمهء آب حيات 67 پ چشم آنچه پيرامن آن بود نبيند كه پاره‌اى از وى دور باشد 226 ر چشم آهو به سرمه حاجت نبود 33 ر چشم باز نه از مذلت دوزند 125 پ چشم بد باز داشتن 73 ر چشم بر راه داشتن 122 ر