نجم الدين ابو الرجاء قمى

334

تاريخ الوزراء ( فارسى )

پسنديده داشتن 6 ر پسنديده و سمرگشته 191 پ پشت بر آسايش و راحت كردن 209 ر پشت بر آفتاب بسيار كنند 130 پ پشت پاى زدن 113 پ پشت شكستن 50 پ پشه چون بر روى نشيند دست بر آن رسد ، و اگر بر قفا نشيند خويش را صفع واجب شناسد 132 پ پلاس سياه با شستن سفيد نگردد 31 پ پلاس سياه بر شقهء چهره دوختن 36 ر پلك سوخته گشتن 203 ر پلنگ بچه نهند كه مار افعى چون طوق در گردنش نبود 103 پ پلنگ هيبت از نخوت او سگ كهدانى است 226 پ پناه و ملاذ آمدن 227 پ پنبه از گوش برگرفتن 177 ر پنج ستاره سياره را رجوع باشد و خورشيد و ماه را نباشد 220 پ پنجهء حرص‌وآز بريده باد كه روى مردم مىخراشد 178 پ پنجهء دست او چون چنار تهى بود 130 پ پندارى چون شترمرغ آتش مىخورد 193 پ پنداشت كه به سبب غلطهء او آسمان پاره‌پاره شود 175 ر پنداشت كه كردرانى ماه كردن بوى آرد 188 ر پنداشتى بر منارى هزار گز است در زير آن مردم را موروملخ شكل مىديد 90 ر پوست سگ دباغت نپذيرد 8 ر پوست كشيدن 53 پ پوستين دريدن 161 ر پوستين‌دوز دهخدا 47 پ پوشش ابر بر آفتاب عيب نباشد 43 ر پولاد آب دادن 61 پ پول بقاى او گسسته شد 205 ر پولى از آن سوى 212 ر پولى كه تاجدار و پاسبان بر آن گذرد 35 پ پهلو تهى كردن 31 ر پى كاروان آخرت برگرفتن 225 پ پى كور كردن 177 ر پياده فرزين آمدن 30 ر پياز را به لباس زياد عزتى نباشد 38 پ پياز گنديده دفع شر سموم كند 149 پ پيالهء طرب بر دست داشتن 123 ر پيامى كه استماع آن استمناع بود 162 ر پيچ زلف عروسان زمان 140 پ پير زشت توانگر و مرد مفلس را ازهم نشكيبند 34 پ پيرزن را چون مقنعه از بيفتد و اقرع را كلاه محابا نكند 81 پ پيرزنى كه بر خلاف عادت حائض باشد هرگز او را طهرى نباشد 40 پ پير ظالم دوزخىتر از جوان باشد 149 پ پيرى اصحاب حديث بود كه در آن