نجم الدين ابو الرجاء قمى

335

تاريخ الوزراء ( فارسى )

فايدهء بسيار باشد 43 پ پيرى چراغ شب عمر است 44 ر پيرى خندهءرويست 43 پ پيرى دردى است كه به آرزو خواهند 44 پ پيرى غراب ظاهر نشود 44 ر پيرى كه ارذل العمر است هم پايدار نيست 111 پ پيرى گرچه مويست ، از وى زيبا مىنمود 180 ر پيرى ماتم عمر است 44 پ پيرى مرگى است بىكفن 111 ر پيرى وفادارتر است كه جوانى 44 پ پيرايه وزرا 25 ر پيروزه در هواى صافى روشن نمايد و در هواى تيره روشنى آن كم گردد 113 ر پيشانى برخاك در سراى نهادن 215 پ پيش از آنكه كسى بر وى شام خود ، او بر ديگران چاشت خود وى 62 پ پيش‌بها 159 پ پيش‌كش كردن 6 ر پيش‌كش كردن 4 پ پيشواى جهانيان شدن 191 ر پيكان تير دشمنان بودن 118 پ پيكان ناكامى در جان‌ها شكسته شده 202 پ پيكر خورشيد 134 ر پيكر را به آب زر نگاشتن 80 پ پيل از پشه ضجر گردد 9 ر پيل در دام افتادن 132 ر پيل را چهارپاى باشد و پشه را شش پاى 33 ر پيله‌وران 86 پ پيمانهء پيمان 156 ر پيمانه چو پر شد بگردانند 23 پ پيوسته تراز ابروى دلبران 131 پ ت تا اين غايت 24 پ تاب تيغ 104 پ تابوت‌كشى چون اسب را رهوار او نبود 126 پ تابوت مردگان مىآوردند 125 پ تابوتى كه از كرسى برگيرند و در زير خاك كنند 112 ر تابهء قطائف 116 پ تاج از سر علم افتادن 207 پ تاج كيانى بر سر علم نهادن 207 پ تاج كيانى در خاك افتادن 157 پ تاجيلى بمال مطالب شد 188 پ تا چنان گوهرى تاج او را بيارايد 211 ر تا سر ميخ نكوبند ، خيمه مستقيم نشود 132 پ تا شب خود چه زايد 195 ر تا لون غراب سفيد نشود ، از اهل روزگار مردى نيايد 16 پ تا يكى از كرسى برنخيزد ، ديگرى بر آن ننشيند 114 ر تاريك‌تر از سايهء شب 12 پ تاريكى شب روشنى ماه را زيان ندارد 2 ر تازه‌روئى او روشنى شمشير بود كه چون افروخته باشد ، بهتر باشد 128 پ