نجم الدين ابو الرجاء قمى
333
تاريخ الوزراء ( فارسى )
پاى برهنه بر سر خسك دويدن 204 ر پاى برهنه مظفر آمدن 151 پ پاىبند بلا شدن 61 ر پاىبند نقرس حوادث شدن 200 پ پاى پيل را بر قد تن او آفريدند 19 پ پاى تر نشدن 6 پ پايچهء زنجير ظالمان 85 پ پايدار آمدن 205 ر پاى در ركاب آوردن 63 پ پاى در سنگ آمدن 92 ر پاى در سوراخ مار كردن 54 ر پاى در گل ماندن 219 ر پاى در ميان آمدن 88 پ پاى را بر آتش ثبات بنا شد 39 پ پاى زير دامن گرفتن 84 ر پاىكشان 205 پ پايمال كردن 30 پ پاى ناخوش و ناتراشيدهء طاوس 71 پ پاى همه از جاى برفت 203 پ پذيره شدن 49 ر پرتو شعاع آفتاب دولت 146 ر پرحزم و تيقظ بودند 139 ر پردهء تحمل دريده آمدن 202 پ پرده دريدن 139 ر پرده دريده شدن 177 پ پردهء زربافت بر در 95 پ پردهء غيب 92 پ پردهء ملون بر در مستراح فرو گذاشتن 30 ر پردهء هيبت بدريدن 200 ر پرده بر روى آفتاب نشايد گذاشتن 101 پ پر طاوس پس از طاوس محفوظ بود 70 ر پر طاوس چون پر مگس شدن 84 ر پر هدهد اگرچه نيكو بود ، گندد 81 پ پرگار بر كار نهادن 9 ر پرگار به سر ميرود 76 ر پرگار چرخ بر كار او توفر مىنمود 171 ر پرنمكتر از دل او كبابى نديدند 179 ر پرنيان مضبحع خشن شدن 117 پ پرواى گريختن نبودن 203 ر پروبال شكسته 77 ر پريشانى زلف غلامان ماهروى 69 پ پس از آنكه باد مركب او بود و آتش علم ، خاك زمين مستقر او آمد 218 ر پس از اين خمر ، خمار است پس از اين مستى هوشيارى 117 پ پس از ايوانهاى مزخرف ، ساباط مظلم كر است 39 پ پس از خنديدن بسيار ، گريستن را مترصد بايد بود 23 پ پس از دود روشنى آفتاب بازديدن 28 پ پس از رنج فصد ، صحت تمام باشد 42 پ پس از نسيم بهار ، باد خزان است 63 ر پستان صبح 10 پ پستان ناقه چون ندوشند خشك شود 173 ر پستهء دل خود را جلوه از دهان مىنمايد 33 پ