نجم الدين ابو الرجاء قمى

332

تاريخ الوزراء ( فارسى )

بىطرب در رقص آمدن 50 پ بىطنبور رقص كردن 81 پ بىلگام بر اسب سركش نشستن 86 ر بىموجبى با مردم خشم گرفتن 145 ر بيابان‌نشين از زمين‌لرزه نترسد 170 ر بيابانى كه خيال در آن گمره شود 96 ر بياض چشم روزگار و سواد آن 4 ر بياض مثال او را هيبت شمشير بود و مداد چون خون 202 ر بياض و سواد چشم 70 ر بيخ كسى از بن كندن 195 ر بيدق پيوسته مستقيم رود ، چون فرزين شود رفتار كژ آيد 178 پ بيذق اگر فرزين شود هم ، بيذق باشد 47 ر بيذق تا سفر نكند فرزين نشود 212 پ بيذق چون فرزين شود دوم پادشاه باشد 90 پ بيذق ، رخ ، پيل ، فرس 60 پ بيرق پيشرو باشد 17 پ بيرق راست كردن 105 ر بيرق روز و خبر شب بسيار كس را بر زمين زده است 100 ر بيرون ديگ پاكيزه‌تر از اندرون آن بودن 15 ر بيش از شفقت سياف كه آن را كه سياست كند چشم باز بندد 145 پ بيضه باز گذاشتن 98 پ بيمار از وقت تب غب و ربع ترسد 137 پ بيمارى كه علت به علت ديگر برخيزد 133 ر بيناى خفته با كور يكسان است 128 پ پ پادشاه آتش است ، هركه به وى نزديكتر ، از سوختن پرخطرتر 97 پ پادشاهان جبار 1 پ پادشاه چون آتش است ، از دور سرمازده را تابش دهد ، اما از نزديك بسوزد 24 پ پارهء آينه بود آكه آن را به آينه كردند 163 پ پارهء عظمت او بسر درآمد 179 ر پاكيزه اشغال 158 پ پالان مركوب به گردن آوردن 56 پ پالهنگ در گردن كردن 132 پ پاى از خط طاعت بيرون بردن 216 ر پاى از ركاب افتادن 185 پ پاى او محفه بود ، كه برادر جنازه است 111 پ پاى باز آوردن 175 پ پاى برگردن نهادن 114 پ پاى به قدر گليم كشيدن 71 پ پاى بر تنگ بست زدن 72 پ پاى بر دم مار نهادن 151 پ پاى برگردن مردان جهان نهادن 9 ر پاى بر گنج فرو رفتن 192 ر