نجم الدين ابو الرجاء قمى

329

تاريخ الوزراء ( فارسى )

بول شتر و رفتن سرطان به پس‌افتاد 81 ر بوم اگرچه روز هيچ نبيند ، شب بينا باشد 145 ر بوم سندان شكستن 203 ر بومى شوم است كه بر همهء بام‌ها نشيند 158 ر بوى بهار ظاهر شدن 163 ر بوى مشك پنهان نماند 38 ر به آئين عظمت آراستن 217 ر به آب زمزم غسل جنابت نشايد كردن 80 پ به آتش بردن آمدن 95 ر به استخوان ريزه قناعت كردن 169 ر به اشك تر دهى خراب كردن 210 پ به افتيمون مداوا كردن 177 ر به الحان داود به شعر خويش ترنم مىنمود 194 ر به الماس درسفتن 48 ر به اندك مايه مضمضه دانستن 85 پ به اوج آسمان هفتم رسيدن 215 پ به بادى در آتش دميدن 50 پ به بادى كه دانه و كاه بهم برد خرمن برنشايد فشاندن 7 پ به بازى گفتن 8 پ به بحر و عجز اسرار واقف بودن 147 ر به بذلى تمام ميسر شدن 108 پ به برقع انزوا غرهء تازى نهاد خويش پنهان كرده بود 17 پ به برگ مهمان مشغول شدن 4 پ به بشارت نظر او جان‌فشان آمدند 210 پ به پاى باد رفتن 75 پ به پاى خويش به دام رفتن 62 پ به پاى كسى يافتن 145 ر به تازيانه جواب شمشير دادن 132 ر به ترانه مى خوردن 79 ر به ترك‌تاز لشگر بيگانه مشغول شدن 185 ر به تركى در خانه فرود آمدن 65 پ به تشييع آمدن 92 پ به جاى آمدن 202 پ به جاى خريدن 12 پ به چشم سوزن بيرون رفتن 203 پ به چپ و راست پنجهء حوادث مجروح گشتن 105 پ به چيزى كه آن را حاصل نبود ، چه توان كردن 168 ر به حال رضا بازآمدن 6 ر به خاك آرميدن 198 ر به خاك پاى خداوند جهان 8 پ به خامهء نقش‌بند او در مىپاشيد 122 ر به خبرى آرزوگرى كردن 51 پ به خدمت تخت اعلى رسيدن 177 پ به خلود بشارت دادن 173 ر به خمار شكستن آمدن 124 ر به خير ياد كردن 18 ر به دامن دراز مردم به سردرآيد و بيفتد 99 پ به در افتادن 203 پ به درد درد شراب ناگوار سيراب شدن 61 ر به دستى دوشيدى و به دستى ريختى