نجم الدين ابو الرجاء قمى

330

تاريخ الوزراء ( فارسى )

128 پ به درگاه آمدن 186 ر به دندان خوش آمدن 134 پ به دنيا التفات نبودن 219 پ به دود هيمه تر مردم را معذب داشتن 184 ر به راه پرچين 227 پ به راى العين مىبينم بريدى به كار نمىآيد تا اعلام كند 161 پ به رعايت كسى مخصوص بودن 226 ر به ركاب افگندن 56 ر به رگ گردن ايستادن 149 پ به رنج آمدن 165 ر به رنگ ديگر درآمدن 5 پ به رياض نعيم رسيدن 228 پ به زبان او ختم سليمان بودى 107 پ به زبان خوش مار از سوراخ بيرون آوردن 77 پ به زنجير جعد بسته شدن 76 ر به زهد بىريا موصوف بودن 215 پ به زيان شدن 135 ر به سر آمدن ناخن 2 ر به سرباره ياد كردن 225 پ به سر درآمدن 52 پ به سراب از شراب برخاست 92 ر به سلامت از معركه بيرون رفتن 12 ر به سماك رامح كس مجروح نشود 45 ر به سوگ او تير ناوك بر دل خاص‌و عام آمد 214 پ به سوگ ماتم سوختن 84 پ به سور كاس كسى مست و واله بودن 222 ر به سيلى كه درخت‌ها از بن بركند ، خانه‌هاى خشت تر كجا ماند 203 ر به شراب عبارت او مست و واله گشتن 154 پ به صبح صادق صبح كاذب زائل شد 164 ر به صد دهان شير 84 ر به طلب اتاوات او 99 پ به طول و عرض تمام 75 پ به ظاهر مهربان‌تر از گربه ، در باطن درشت‌تر از خارپشت 128 پ به عدل او خياشيم جهانيان به بوى جنت عدن منجر شد 110 ر به عشرت خرج كردن 75 پ به عشوهء آنكه . . . 127 ر به غايت مستحسن 196 پ به فر او جهان آينه شد كه در آن هرچه خواهند بينند 205 پ به فر او در گوش جهان نداى فرح و شادى آمد 210 ر به فروغ مطبخ كسى التجا نمودن 168 پ به فنون فضايل متحد ( ؟ ) بود 147 ر به قرض فادح گران‌بار شدن 169 ر به كاس كسى طربناك بودن 161 ر به كام و ناكام 55 ر به كدام تره بر خوان نهادن 37 ر به كسى متخصص بودن 186 ر به كلاه بردن قناعت نكردى ، سرهم بشكستى 129 ر به كلوخ در آهنين كوفتن 49 ر به كمتر كسى كارهاى بزرگ برآيد