نجم الدين ابو الرجاء قمى
325
تاريخ الوزراء ( فارسى )
167 ر بر آخر دست نماندن 166 پ بر آسمان جز ماه را محاق نباشد 179 پ بر آسمان رفتن 155 ر برآغاليدن 161 ر برآويختن 98 ر بر اثر يكديگر 187 ر بر اثر يكديگر درگذشتن 158 پ برادر صلبى 100 پ برات زبان 12 پ بر ارائك تكيه زدن 80 ر بر اصالت خرج كردن 108 پ بر اصل نبودن 167 پ بر الماس چيزى كار نكند جز سرب كه از همه كمتر است 9 ر برانداختن و به دست ديگر برآمدن 199 پ بر باد آمدن 113 پ بر باد دادن 87 پ بر باد سبق بردن 150 پ بر بديهه 5 ر بر بط به دست راست مىزند و به دست چپ ناى بازمىگيرد 41 پ بر پردهء كژ نوائى زدن 108 ر بر پيشانى روزگار نوشتن 170 پ بر تابوت نوداران خواستن 57 پ بر تخت نشاندن 140 پ بر تختهء دانش چنان نقشى ششدره گشاى كم بينيد 221 پ بر تربت كاسد تكيه زدن 96 ر بر جادهء خطا رفتن 60 پ بر جامه به جاى طراز عزت ، غبار مذلت دوختن 203 پ بر جاى رها كردن 103 ر بر جناح زوال بودن 144 پ بر چارسوى عناصر ، آمدوشد بسيار بوده است ، شاه سوار و پياده را در اين راه عاجزند 158 ر بر چمن فلك جنان ، چنان سروى نبود 54 پ بر چهارسوى علم برافراختن 107 ر بر خاك رفتن 88 ر بر خون او جز فرشته و مگس حاضر نيامدى 107 پ بر خوان تره هم به كار آيد 9 پ بر در مطبخ و فراموشخانه نيز لايق نبود 145 پ بر درخت اميد و طمع مرغى نمىنشست كه آن را به كمان گروههء زهاق بيفگند 168 ر بر دست دو سه وشاق كشته شد 180 پ بر ديدهء روزگار بستن 201 ر بر راه سيل نشستن 83 پ بر رحبه رفتن 192 ر بر ركاب بوس دادن 218 ر بر روى زمانه خال دلربا آمد 4 ر بر ريش خويش خنديدن 123 پ بر زبان داشتن 192 ر بر ساغر اعتماد نباشد 13 پ بر سر خاك داشتن و دو كف باد 218 ر بر سر گنج شايگان افتادن 130 پ بر سفر خطر بودن 144 پ بر سفيدكارى خويش واقف شدن 124 ر بر سكه نقش اقبال كردن 121 ر