نجم الدين ابو الرجاء قمى
324
تاريخ الوزراء ( فارسى )
و خشك درين آسيا ، يكى آرد 185 پ بازافگندن 53 پ بازار انفاق 128 پ بازار بشكستن 56 پ بازار تيز شدن 65 پ باز چشم دوخته را به تدريج چشم باز كنند 83 ر باز چون بسته باشد ، آرايش دست ملوك بود ، چون بپرد در صيد او فوائد بسيار باشد 42 پ باز دادن 87 - 116 پ باز در روز پنجاه كرت سفاد باشد 74 ر باز دولت او را همهء جهان كبك بود 165 ر باز را عمر كركس مردارخوار نباشد 40 ر باز صيد او تذرو باشد 151 ر باز وقتى بر مردار نشيند و وقتى بر دست ملوك 4 ر باز و غراب بهم يكسان نباشند 43 پ باز سپردن 39 ر باز شكافتن 94 پ باز كردن 2 ر بازوى قضا 205 ر بازيچه بر دست گرفتن 106 پ باغ دينارشكل 219 پ باقىتر از داغ 45 پ با كورهء ربيع نوبر بهار 154 ر بالاى منصب علم سلطنت نيست 220 ر بام برآمدن 9 ر بام شام 88 پ بانك بر كميت زدن 227 ر بانك داشتن 115 پ بانك دوست ناسره در دست ناقد 37 ر بانك سوابق و لواحق 114 پ باور داشتن 5 ر ببر چون پير شود از پاى درآيد 102 ر بتر از شكستن آبگينه 202 ر بث شكوى نمودن 148 پ بجاى مرهم داغ نهادن 195 ر بچهء شير در آن چند روز كه از مادر زايد هيچ نبيند 145 ر بحرى بود در پيرهنى 195 پ بخت آوردن 11 ر بخت او خروس بود كه نه بوقت خويش بانك كرد 177 ر بخت چون نرگس در خواب 176 پ بداء پديد آمدن 174 ر بدانچه آيد منقاد بايد بود 88 ر بدانديش شدن 100 ر بدبخت و خاكسار 32 ر بدخواه او چون صبح كمعمر باد 214 ر بدر چون هلال شود عيبى نباشد 4 ر بدسگال كسى شدن 112 پ بدعهدتر از روزگار بودن 8 پ بدمزاجى كردن 212 ر بديدن دود پنداشت كه بريان خواهند كرد ، ندانست كه داغ خواهند نهادن 132 ر بدين بشارت از آسمان و زمين خط استبشار و اهتزاز كامل آمد