نجم الدين ابو الرجاء قمى

316

تاريخ الوزراء ( فارسى )

69 پ از درياى جهان جز قدرى به آب بر كف نگرفتم كه بدان دهان تر كنم 220 پ از دريائى كه از باد حوادث پرموج است به ساحل نعيم بهشت جاودانه رفتن 157 پ از دست ابلق سوار روزگار كس جان نمىبرد 129 پ از دست او جز ساغر تهى نشد 172 پ از دست او چون آتش در آب فغان مىكرد 106 پ از دست برخاستن 21 - 88 ر از دست دادن 167 پ از دست دمى چنان گريخت ، كه كبوتر از چنگ باز 116 ر از دماغ خالى نبودن 138 ر از دنيا كرانه گرفتن 218 ر از دوست چون نبايد ، چون خرده‌اى در ميان ببود ، به راه راست بايستى رفتن 92 ر از دود در آتش گريختن 168 ر از دوستى پيراهن يوسف ، يعقوب بينا شد 129 ر از دكان سگ برخيزد و قصاب بجاى او نشيند 189 ر از دم دام بازگستردن 4 پ از راتب كم كردن 135 ر از ران پشه كباب ساختن 168 ر از راه ببردن 128 پ از رخسار سركه چكيدن 126 ر از رمضاء گريختن و در آتش افتادن 126 پ از روشنى چراغ كس تابش نيابد 16 پ از ريسمان شمع ، تافته‌تر شد 127 پ از زبان مردم خلاصى نيافتن 29 پ از زبان مردم كس خلاص نمىيابد 46 ر از سابقان علم بودن 208 پ از سايه به آفتاب نگذارند 94 ر از سايهء خويش پنهان كردن و پنهان بودن 83 ر از سايهء خويش هراسان بودن 128 ر از سپيدكارى سيه‌روز آمدن 177 ر از ستمكارى و خشك ريش كردن بر مردم هيچ نمىآيد 167 پ از سر انديشيدن 2 ر از سر بنهادن 203 پ از سراپرده به سرا انتقال كرد 214 ر از سنگ خاره زر بيرون آوردن 168 ر از سنگ و آهن جز آتش نزايد 204 ر از شراب و آب حباب رقص كند 63 ر از شكار دو گرد ران برداشتن 132 ر از شكر خواب برخواستن 123 پ از شكر لوره شربت ساختن 15 پ از شيشهء تهى سر او مىاندود 127 پ از طپيدن مرغ در دام چه فايده 54 پ از طوارق و سر افسار دور بودن 221 ر