نجم الدين ابو الرجاء قمى

317

تاريخ الوزراء ( فارسى )

از ظلمات رحم بيرون آمدن 190 ر از عكس گرگ هراسان بودن 130 پ از علم چون بر سر شمشير و نيزه نباشد نترسند 45 ر از غيظ سنگ به دندان گرفتن 54 پ از صورت بر پرده ، پرده‌دارى نيايد 61 ر از فر او آسايش يافتند 154 پ از فر او در هر سراى صد شمع و مشعل تابان گشت 216 پ از فلك اثير هر روز شكلى ديگر با ديد آيد 105 پ از قالبى عجب وزنهاى بديع بيرون آوردى 184 پ از كارگاه شعر او شعرى بيرون نيامد 148 پ از كارگاه كرباسى ببريدند و اطلسى دربار گرفتند 114 پ از كاسهء او كاسهء سر نديدندى 107 ر از كجابه‌كجا افتادن 147 ر از كسى بازماندن 205 ر از كمان تا دوتا نباشد تير نشايد انداختن 44 ر از كيش برآوردن 74 ر از كمان‌گر ، تير راست بران آيد 130 پ از گل خاطر دسته‌اى به مجلس آوردن 221 ر از لوح غيب آيت نوبت همايون برخواندى 206 ر از مائدهء او تخمه‌اى حاصل شد 149 ر از مجمره جز سياهى بيرون نيايد 125 پ از مخارق دور شدن 219 ر از مردم حساب آن وقت بايد كردن ، كه در آن باشند ، گذشته معتبر نيست و حال آينده در غيب است 24 ر از مرگ به هيچ‌وجه چاره نيست 117 ر از مركب جز غبار نديدن 64 ر از مستى مرده بود ، كه زنده شد 123 پ از مطالبت آزاد بودن 170 ر از مقر عز بيرون خراميدن 146 ر از موم گل از هر رنگى بياراستند 86 پ از مهتاب جامه دوختن 11 پ از مهتاب كه از روزن درمىآمد ، نردبان نمىتوانست ساختن 168 ر از ميغ باران نچكيدن 75 ر از نرم آهن سورى تيغ كردن و از پولاد ستره 30 پ از نظر بسيار كردن در جرم خورشيد ، تاريكى چشم تولد كند 146 پ از نقش بر سنگ باقىتر 208 پ از نقش دوشش زدن 106 پ از نكههء دهان شير ناليدن 84 ر از نمدزين نهالى ساخته 98 ر از نىشكر تنگها شكر دربندند 29 ر از وحل بيرون آمدن 6 پ از ورطه بيرون آمدن 211 پ از وزارت تفادى نمود 90 پ