نجم الدين ابو الرجاء قمى

266

تاريخ الوزراء ( فارسى )

در دولت مبارك سلجقى ، وزير ، صانع كمال الدين على سميرمى بود ، و صاحب عزيز الدين ديوان عرض به زيباترين صورتى به مباشرت امين الدين صالح رازى بر خلق عرض كردند . عارض روز به عارضى او چنان مزين شد ، كه آسمان به ماه و ستاره‌ها . در صنعت استيفاء و انواع ضرب و قسمت ، و جبر و مقابله ، و ديگر اشكال متبحر است . اين گنج شايگان جز در خزانهء علم او ، در درگاه به هيچ جاى ديگر نيست . در اين حضرت جز او كس فرق ميان جذر اصم و جذر ناطق نداند ، ديگر به دانستن « منها » و « من ذلك » رنجور خاطر شده‌اند . مروحه مىبايد كه بدان بادكى برآيد ، آسايش يابند ، و بالاى « منها منهايى » بدانند ، اذا هبطت ( 231 پ ) « . » . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . « 2 » . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . وكيل درى سلطان طغرل به صدر الدين موفق الدين ابو الماجد مفوض شد . اين صدر آفتاب است كه هرآنچه به وى تشبيه كنند ، به نقص آن بازگردد . دريايى است كه به هر وجه كه از آن حديث كنند ، به جاى خويش باشد . دنياست كه هرآنچه در آن نام برند ، موجود باشد . فلك است كه به جملهء جهان محيط باشد . مخلص الدين ابرقوهى ، كه كدخداى جمال الدين آىابه بود ، و ديوان اشراف هم به وى تفويض افتاد ، از فساد هروقت در بيابانى ديگر مىافتاد ، سر از پردهء فتنه بيرون آورد . و چون جهان را به ديباى رنگارنگ بياراستند ، و بلبلان تهنيت گل آغاز كردند ، و از هر دست نثارى در باغ‌ها فشاند ، اتابك مظفر الدين وزارت خويش بر صاحب رضى الدين رئيس اردبيل مفوض نمود ، و بر صوب كوهستان حركت كرد . اقبال

--> ( 1 و 2 ) - جاافتادگى دارد .