نجم الدين ابو الرجاء قمى
267
تاريخ الوزراء ( فارسى )
رضى اتدين شرف شاه خروارها « 1 » . . . . نوك قلم او چون سنان ( 232 ر ) نيزه حلقهء ظلم و بدعت درربود ، و مرغزار مروت او را ابر گوهرفشان آمد ، و باد عودسوز ، خط او ، بر خط استواى جهان نقش دلرباى آمد ، و صنعت و معاملتشناسى او اصطرلاب فلك نماى . كوكب درى و در لفظ او جهان را آرايش داد . جهان او در عقابين عقاب گرفتار شدند . وزير امير المؤمنين با لشكرى قوى از بغداد بر عزم معاونت اتابك مظفر الدين بيامد . سلطان طغرل پيش از آنكه بههم رسيدند ، روى به لشكر بغداد نهاد . در مصاف آصف ايشان كشته شد ، وزير را به همدان آوردند ، سلطان در آن حال اين دو بيتى گفت : شعر : زين فتنه كه دست عالم انگيخته بود * جانى به يكى موى درآويخته بود اقبال مرادشه گرفت از « 2 » . . . . . . . . * نى هيچ نباشد ( ؟ ) « 3 » . . . . . ( 232 پ ) او بود ، ابر كفايت او نقش سكه آمد بر درست مطلى جهان ، پير فرتوت را به مكان او در صميم زمستان تب ربع زايل شده ، نوبت او فصل ربيع آمد كه در رمضان باشد . باد حوادث ، نسيم جانفزاى شد . شاخهاى اميد متعلقان او برگ و بار بههم آورد ، آفتاب آسايش مردم از اول جدى به حمل آمد ، و اعتدال با ديد آورد . اتابك مظفر الدين بر جانب آذربايگان حركت فرمود ، و لشكر كوهستان را كه در خدمت او بودند ، جملهء به رى فرستاد ، به خدمت پادشاهزاده قتلغ اينانج . سلطان طغرل از آذربايگان به همدان آمد . همدان و نهاوند و بروجرد و كوه رودآوران ، زمستان در دست لشكر سلطان طغرل بماند ، و رى و ساوه و قم و آبه و كاشان و
--> ( 1 و 2 و 3 ) - جاافتادگى دارد