نجم الدين ابو الرجاء قمى
245
تاريخ الوزراء ( فارسى )
فقل لفتاة التميم ان فتاكم « 1 » * يقول و حق الوديا بنة مالك على شاطىء الوادى بمنعرج اللوى * اضعت فوادى فاطلبيه هنالك ( 213 پ ) اين قطعه به جاى آن است كه فضلا آن را وردى سازند كه هر روز بامداد ، پيش از آنكه در كارى شروع كنند ، بخوانند . شرف الدين ، پسر صاحب عزيز الدين كدخداى امير اسفهسالاران بزرگ و لشكركشان است . انواع هنر او چندان مجال دارد كه در وهم نيايد ، چنان كه درخت مصر روغن بلسان بار دهد ، و درخت هندو بار كافور ، درخت بزرگى او لطافت معانى بار دهد ، و او صاحب علم و قلم است . لواى عزت او علم صبح است كه پيشرو آفتاب باشد ، سوسن اقبال او سنان در چشم حسودان مىزند . زمانهء دشمن روى از هواخواهان او كنددندان است ، سپر افكنده و شمشير پارهپاره كرده ، قدح شادكامى كه چون كاسهء رباب خشك و تهى بود ، از سعادت او مالامال شراب نوشين شد . ريزش سوهان كفايت او ، سرمهء كفات و دهات آمد . كعبتين نرد حوادث ( 214 ر ) به اقبال او بىنقش آمد . بدخواه او چون صبح كم عمر باد . صدر معين الدين ، پسر معين الدين پسر فخر الدين كاشى ، بر سر دولت ، افسر مرصع به جواهر نهاد . اگر كسى را گويند خاك در او خاك دكان زركوب است كه در تفتيش آن فايدتى باشد ، خاك در اوراكان گوهر شايد خواندن . هرآنچه به وى نسبت ندارد ، باد هوا است . دست گوهرفشان او اميد مرده زنده كند . از كفايت در زير هر مويى زبانى دارد . لطف هوا و ثبات زمين در وى موجود است . ناف خاندان او بر مروت و كرم بريدهاند . هركس كه بد او سگالد ، مار حلقه شده را حلقهء ميدان پندارد ، كه از سادهطبعى
--> ( 1 ) - گويا : ان قتيلكم .