نجم الدين ابو الرجاء قمى

239

تاريخ الوزراء ( فارسى )

چشم خورشيد فضل بپوشانيد . به بقاى امام سديد الدين چشم جهان منور شد ، و علم فلاسفه و مبتدعان نگون‌سار شد . جهان معصمى است كه علم سديد الدين سوار آن است . تير جعبه و ( 208 ر ) سنگ منجنيق فضل او شد . ديوار ضلالت زيروزبر كرد ، و حمايل شمشير جوزاى علم به جواهر در ثمين مرصع گردانيد ، و تختهء عدل در درگاه اسلام نشاند . امام ائمه و رئيس اصحاب شافعى ، صدر الدين عبد اللطيف خجندى بود ، در عهد او جهان طراوتى تمام داشت . هيچ در نمىبايست ، جز آنكه سنگ چون درخت سبز شود ، و شاخ و برگ و بار آرد . ناخنهء جهل از چشم روزگار برگرفت ، و آينهء علم را كه زنگ گرفته بود ، صقال داد . جهانيان را منت او ، چون قرابه را طوق در گردن آمد . حاسدان او ، چون تيغ سر تا قدم كوفته شدند ، و چون زنجير بند ايشان بر سربند آمد ، چون شكوفهء ريخته شد . علم حكم اقليم عراق بر نام او بود . هركس كه بد او انديشيد ، شد . علم حكم اقليم عراق بر نام او بود . هركس كه بد او انديشيد ، انفق حسودا و استرق الورى * و لازع يوما بانه اقر ( ؟ ) چشم و چراغ عالم آفتاب ( 208 پ ) جهان‌افروز . كمال الاسلام خجندى ، روزگار را چون نرگس ، تاج زر بر سر نهاد ، و چون لاله به كلاه بياراست . ترقين بر ضلالت زد . فذلك دين و ديانت باديد آورد ، مهرهء عالم بر بازوى زمانه بست . مآثر او از نقش بر سنگ باقىتر است . اين دو بيت او راست ، شعر : كم ينفذ سهم لحظه انفاذا * يا ويلى ممن يتلقى هذا يك بار دگر اگر جهان برخيزد * بر عشق زنيم هرچه بادابادا ذكر بزرگان ، جمال الدين و محيى الدين خجندى پس از اين بيايد . « لا تدخلوا من باب واحد ، و ادخلوا من ابواب متفرقة » . در اين عهد بيشتر كتاب را در صنعت كتابت قصور است ؛