نجم الدين ابو الرجاء قمى
240
تاريخ الوزراء ( فارسى )
چون ايشان را امتحان كنند ، چون شمع از خجالت گل زرد بر روى افگنند . از علم و دانستن دورند . تر و خشك سرمايهء ايشان ديدار باشد كه چند باشد . اجل عالم ، شمس الدين پسر خواجه طلحه از سابقان علم است ، با آنكه ( 209 ر ) كتابت صنعت او نيست ، در فضل انگشتنماى شده ، در تحصيل علوم شبزنده داشته ، و پشت بر راحت و آسايش كرده . شب يك نيمه عمر است ، به خواب ضايع نكند ، مهرمهر تحصيل بر دل نهاده است . فضلا به اضافت با وى ، ماه علم در طشت بينند . اگر با وى برابرى كنند ، صورت خويش زشت يابند ، آينه بر طاق نهند ، و چون موج دريا شيفته شوند . نجوم آسمان پيش فوايد او تيره شد . كف خضيب بر چرخ اشارت هنر به وى مىكند . فلك ، خلعت رفعت بر قد او دوخته است ، و علم او در انگشت روزگار انگشترى سعادت شده . در اطراف جهان خيرات او بيشتر از آن است كه شرح توان داد ، على الخصوص در اصفهان و زواره ، كه مسقط الرأس اوست . در قديم بيشتر فضلا از اصفهان و قم و جرباذقان خاستهاند ، در اين حال از اصفهان جز « 1 » . . . عز الدين . . . و شمس الدين امير بار در درگاه « 2 » . . . و ( 209 پ ) خطى كه خطاطان جهان را چشم بر آن افتد ، خط عبوديت بر پيشانى كشند . مهر نگين هنر است . بزرگ و بزرگزاده چون او بايد كه شرف اسلام تازه كند ، و خردهء عيب ، خرد بشمارد . چون به خلاف اين باشد ، همچنان باشد كه بو الفرج هندو گفته است ، شعر : ابنى أبينا ان مجد ابيكم * لم يبق غير تذكر الاولاد ما كان من حق الجدود عليكم * ان تختموا نيرانهم برماد ديوان طغرا و رسايل ، به صدر شهاب الدين ، پسر وزير شهاب الدين حامدى مفوض است . پندارى فلك در تكاپوى آن بود
--> ( 1 و 2 ) - جاافتادگى دارد .