نجم الدين ابو الرجاء قمى
238
تاريخ الوزراء ( فارسى )
بىكران ، سراسر لجهء بىساحل ، در [ كار مردم ] دارى و مروت پايهء او تا حدى بود كه بىنشان ( 207 ر ) شود . در باديهء درماندگى ، فرات و دجله بر اصحاب حاجات سبيل كرد ، سيم كسى برابر او نبود ، اميد او مفرح دلها شد ، و نااميدى سر در گريبان برد ، و شمع اختر نحس بگداخت ، و دود دل درويشان بخار عود شد ، و آه درونسوز دلريشان ، خندهء منشب ( ؟ ) و بشارت آمد . در اصول كلام و اصول فقه آخرين كسى كه بسيج قيامت كرد ، و بهشت جاودانه « محط الرحل » او شد . خواجه امام مجد الدين ابو القاسم قزوينى بود ، در علم جدل فقه ، علما بسيارند ، اما در اصول كلام ، علم ، او برپاى مىداشت . اصل علم ، كلام است ، خلاف جدل ، فقه در آن نرسد . اگر در اين حال اصحاب امامان ابو حنيفه و شافعى در مسايل خلافى صلح كنند ، و متفق الكلمه شوند ، آنكس را كه علم كلام مبرز نباشد ، هيچ علم نماند . هزار اسب نامى باشد كه بز لنگ بدارد . قلادهء در كلام ، چون در دندان دلربايان ، بىآنكه سفته بود ، منظوم ( 207 پ ) است ؛ به هر خندهاى از آن هزار دل شيفته شود . علم خواجه مجد الدين صفت جهل و شهبت ندارد ، و اصحاب سلاح مخالفت را در پاى ريخت ، و چرخ فلاسفه بشكست ، و خار از پاى هدايت بيرون آورد ، و آب بدعت بريخت ، و تاج كيانى بر سر علم نهاد . فرزندان او امام امام الدين و امام زين الدين در صدف درياى اويند . امام مجد الدين فلكى بود ، اظهار ستارههايى كرد كه بدان آراسته شد . امام مجد الدين ، به جاى قاضى ابو بكر باقلانى ؛ و امام سديد الدين محمود حمصى رازى ، به جاى قاضى القضاة عبد الجبار اسدآبادى . به وقت وفات مجد الدين ، ناج از سر علم بيفتاد ، و غبار جهل