نجم الدين ابو الرجاء قمى

237

تاريخ الوزراء ( فارسى )

دار الخلافه ، هيبت شير شرزه دارد ، اقبال ، سر مخالفان او را چون خوشهء انگور از بن ( 206 ر ) بشكست . هركس كه در عبوديت او چون كاغذ دوروى بود ، چون سر قلم به دو نيم شد . ذكر او در دهن زمانه خندهء فرح است ، بدانديشان دولت او چون سگند ، كه از سرما بانگ دارند . فرق ملك عدل جهان ، به سياست او بياراستند ، و از لوح غيب آيت نوبت همايون او برخواندند . سى و چهارم خليفه از خلفاى بنى عباس است . جملهء خلفا از اعقاب منصورند ، كه خليفهء دوم بود . امير المؤمنين بطن هفدهم است از منصور . چهارده جد او خليفه بودند ، و سه خلافت نكردند . يكى ذخيرهء پسر قائم ، و يكى ابو محمد اسحاق ، پسر مقتدر ، و يكى ابو احمد طلحه ، پسر متوكل نوزده خليفه جد او بودند ، ديگر عم و پسران اعم او بودند . سى و چهارم او است . قضاى ممالك و لشكر ، پس از قاضى القضاة عماد الدين ، به برادرش صدر زين الدين مفوض شد . بزرگى و بزرگ‌زادگى و تقدم و قدم خاندان او پوشيده نماند ، و قضاى ( 206 پ ) همدان هم بر نايب او تقرير كردند . درجهء او در دين و دنيا هرچه بلندتر آمد . در عهد او تزوير و تلبيس رخت بر آستان نهاد ، و چشم حيف و ميل را ميل دركشيدند ، و گره كارهاى بسته گشاده شد . سال‌بار جماعتى به تقبيح صورت او چاك باززدند ، اما انگشت بر حرفى خطا نتوانستند نهادن . چون كژدم نيش مىزدند و مىگريختند . هروقت رنگى ديگر مىآميختند ، و از جايى ديگر كمين برمىگشودند . ستاره‌ها از آسمان محو نشايد كردن . به نردبان بر فلك نشايد رفتن . خجل و شرمسار شدند . ائمهء بزرگ در شهر ما نماندند : امام محمد بن يحيى آماج گاه غز شد ، و ديگران را كمان مرگ در روى كشيدند . ختم علم به امام صدر الدين محمد خجندى ببود ، در علوم ، دريايى بود