نجم الدين ابو الرجاء قمى

232

تاريخ الوزراء ( فارسى )

چون ابر چشم تر ، و چون برق همه تن آتش . چشم‌زخم ايشان ، به خلاف چشم‌زخم فلك بود كه آن را جهت اصلاح سوزند ؛ و حبس ايشان ، چون حبس باز بود كه آن را جهت عزت دربندند . پيش از ايشان كامكاران بسيار شوربخت شده‌اند . نعوذ باللّه من سوء العاقبة . در اين حال ولايت‌ها بىنهايت در دست نواب صلاح الدين است ، به حفظ ثغور اسلام مشغول مىباشد . پيوسته لباس او آهن است كه زيور مردان است ، و جامهء لاذا و پولاد است . اهل شام به طاعت - دارى پادشاه موصوفند . قيل : ظهرت طاعة السلطان بالشام ، فقال الطاعون : انا معك ؛ و ظهر الخصب بالعراق ، فقال النفاق : انا معك . صلاح الدين يوسف انصاف و عدل سايه‌بان رعيت كرده است ، و مارزدگان بيداد را ( 201 پ ) به مهرهء مار شفا داده ، هر خار و خاشاكى كه بر سر آب عدل او بود دور افكند ، با لشكرى كه غبار از سنگ خاره برانگيزد به جهاد كفار و فرنگ مشغول مىباشد . كار فارس در اين حال پس از زير و بالاى بسيار كه رفت مستقيم است ، و در دست مظفر الدين تكله مقرر . چند كرت كار او در انحطاط افتاد ، و نردبان تولى او شكسته شد ، و از ترك‌تاز لشكر بيگانه ، بردابرد او كم آمد ، چون آينه همه تن سپر شد ، و چون صبح همه تيغ . اگرچه بر سر او آن آمد كه قضا و قدرت را نتابد ، از پاى ننشست ، تا آنچه او را بايست در دست گرفت . كار فارس به توسط و سفارت امير سيد قوام الدين حسين كه نقيب است ، به اصلاح آمد در مروت دشمن مال است ، و در رزم دشمن ابطال . علم او برگردن روزگار قلاده است ، نظم آن از هفت ستارهء سياره . اين دو بيت از آن اوست كه ياد كرده مىشود ، از جمله قطعه‌اى شعر : ( 202 ر ) و ذاك لا تحبن لم يساعد * فليس على سوى نحسى ملامة نسيت الس حرمان الامانى * لاهل البيت فى الدنيا علامة