نجم الدين ابو الرجاء قمى
229
تاريخ الوزراء ( فارسى )
زنگار گرفت ، و آن را صيقلى نيافتند . اين دريا بىقعر است . هركس كه از اين ميدان گوى زند ، گوى او در چاه افتد . اين آرزو روزى چند ، دل جماعتى چون زعفران شاد دارد ، عاقبت به زهر آبرو سكبايى برد . بسياركس را در اين معنى نعل در آتش نهادند ، عاقبت به خاك بيارميدند ، عندليب اين كار ( 198 پ ) چون مگس سرايد ، آتش اين حال ، همه جهان را پنبه است . صاحب اين صنعت چون شمع ريسمان خويش سياه كند ، و خويشتن را خورد ، و فواق فتنه بر وى افتد . غم خوردن رايگان است . اما اصحاب اين صنعت هرچه دارند هزينه شود ، و غم به بهاى گران خورند ، و جان بر سر آن كار نهند چشم هركس كه در اين آفتاب نگرد ، چندان اشك بارد كه كور شود . اگر اين كار را اصلى بودى ، اصحاب اين صناعت ، پادشاه را از مطالبت درويشان مستغنى توانستى كردن ، بر وجهى كه بر صاحب صنعت گزندى نيامدى . آنكس كه در اين كار به مقصود رسيدى ، چون پيل خويشتن را بودى يا پادشاه را . سلطان محمد ملكشاه به وقت آنكه استاد ابو اسمعيل طغرايى بود ، اشراف به فخر الدوله ابو المظفر ابيوردى داد . شرف الدين انوشروان ذكر او نكرده است ، عفا الله عنه . در عهد اسلام دو شخص چون ابو اسماعيل و فخر الرؤساء ابيوردى ( 199 ر ) در ديوان هيچ خليفه و پادشاه بههم نبودهاند بر انفراد مگر نشان توان داد . شرف الدين نوشروان ذكر هزار جاهل كه تصدر يافتهاند كرده است . در اغفال ذكر فخر الرؤساء شراب خورده بوده است كه درد مىخورد و صافى مىريخت . هر اهل فضل كه روز قيامت شرف الدين را بيند ، پيش از « سلام عليك » بايد كه اين سؤال كند كه اين اغفال به حكم آن رفت كه شرف الدين متشيع بود ، و فخر الرؤسا از بنى اميه . پسر املح بغدادى ، در اين معنى حق او خود گزارد . فخر الرؤساء در بيتى گفته بود ، شعر :