نجم الدين ابو الرجاء قمى

230

تاريخ الوزراء ( فارسى )

فى حيلة المجد استولى على الامد ( م ) ابن منح گفت ، شعر : باى يوميك قل لى ان تكن رجلا * فى حيلة المجد تستولى على الامد ايوم بدر و قد شالت نعامتكم * ام يوم آكلة الاكباد فى احد در جهان دو مقام از اين مذموم‌تر نبوده است . در عهد سلطان نور الدين محمود پسر زنگى كه صاحب بنام بود ، و روى زمين به شكوفهء عدل او نيى بويا ، ( 199 پ ) و جهان از فوز دولت او چون لب قدح مى خندان ، و چون رشته‌اى پر از مرواريد استيلا يافت ، و اقبال بر سر او تاج و افسر شد . آفتاب اقبال ، غرهء ادهم او بود ؛ و هلال دولت ، طوق كميت او ؛ و ثريا مسمارهاى نعل اشهب او . امير شيركوه را كه خيل‌تاش او بود به مصر فرستاده ، و ميان لشكر مصر ، او كورهء فتنهء پر از آتش شد . عاقبت امير شادكوه مظفر آمد . مصر را ملواح ساخت ، بعد از آن به كلى برانداخت ، و به دست ديگر برآمد . چون نيزه كه هرچند نرم باشد كارگرتر بود . نور الدين را بر دست شيركوه فتحى بدين بزرگوارى برآمد ، شيركوه در اين فتح تير بود ، و نور الدين تيرانداز ، چون تير بر نشانه آيد ، محمدت تيرانداز را كنند . دولت ملوك مصر چون بنفشه سرنگون شد ، و چون نرگس و گل ناپايدار و ناپيدا گشت . چون باد همه بر شدند و آواره گشتند . چون نور الدين و پسرش و امير شيركوه درگذشتند ، ملكى بر آن بسيطى ( 200 ر ) و عريضى در دست صلاح الدين يوسف ، برادرزادهء شيركوه آمد ، و يمن همه مستخلص كرد ، و الى يومنا هذا شام و مصر و يمن و ديار بكر در تدبير ديوان اوست . در مدح او شمس الدين بيلقانى گفته است ، شعر : يا ارض مصر سقاك اللّه غادية * اصبحت معهد احبابى و مألفها