نجم الدين ابو الرجاء قمى

224

تاريخ الوزراء ( فارسى )

استاد او ، نجيب الدين علوى ، همچون لقبش نجيب است ، علوم او عالم‌افروز است ، و بخت روزگار ( 193 پ ) به فضايل او پيروز است . وقتى امام صدر الدين خجندى را نكبت رسيده بود ، اين يك بيت به دو فرستاد ؛ شعر : و فى السماء نجوم غير ذى عدد * و ليس يكسف الا الشمس و القمر سعد الدين شل خراسانى ، چنان كه پيش از اين ياد كرده آمد ، در اشراف معاملهء رى و اصفهان را ملتزم شد . اصحاب مناصب ، رأى او تصويب كردند ، و او را از باد فربه مىداشتند . او را زه‌زهى مىكردند ، تا توفير مىنمود . مىدانستند كه شكر را تا سركه نباشد ، سكنجبين حاصل نيايد كه نافع باشد ، هر شرابى را از كيفيتى ناگزير باشد . آتش از زبان او مىتافت ، پندارى چون شترمرغ آتش مىخورد ، و چون مال قاصر شد و موش ببرد ، چون مستى در ميان و حل افتاد . او را از اشراف عزل فرمودند ، ديوان اشراف به صدر صائن الدين مفوض شد ، و ديوان عرض به صدر صفى الدين ، پسر مجد الدين كه پيش از آن ( 194 ر ) عارض بود . در عهد جوانى متعبد بود ، اقامت رسوم حج و مناسك كرده ، و به كاردانى مشهور . بر جاى پدر تصدر يافت ، و كفايت او نور ميوهء باغ دولت آمد . كار ديوان ، به مكان او به بوى عنبر سارا مسخر شد . در ترشح كارها چون نرگس حمايل باز زد . سعد الدين را بعد از اشراف عنايت اتابك محمد دست به سرباز كرد . ايالت رى بر وى تقرير فرمود ، و معين الدين ابو الفتح بن الحاجب قمى ، عميد رى بود ، متوفى شد ، عمارت رى هم به سعد الدين تفويض افتاد ، و ايالت خود داشت . اگرچه از روى معنى كوتاه قبا بود ، دراز دامن آمد . ترازوى دوسر شد . در شعر گفتن و فصاحت نمودن بادى سرد از حلق برمىآورد ، و قرص