نجم الدين ابو الرجاء قمى

225

تاريخ الوزراء ( فارسى )

خورشيد به قرص صابون مىشست و به الحان داود به شعر خويش ترنم مىنمود ، و در كفايت ، منجنيق شعر خويش ، منجنيق حصار - گشاى مىدانست . معين ( 194 پ ) الدين ابو الفتح بن حاجب ، پيش از عمارت رى رييس قم بود ، ثروتى و املاكى نيكو داشت . چهرهء جمال او چون تيغ پرگوهر بود ، فاضل و عالم و نيكوخط . در زهمت گرفتن الوان معاملت ، چون كفگير همه چشم بود . قم در اعتداد امير اسفهسالار عز الدين محمد صنمار بود ، و حاكم ديوان او امير حاجب نجم الدين حسن بن رستم . او را با معين وحشتى ظاهر شد . معين الدين به سعايت او خدمتى به صاحب عز الدين نوشت ، و بدين بيت تمثل كرد ، شعر : اصون عرضى بمالى لا ادنسه * لا بارك اللّه بعد العرض فى مال اين نامه به دست حاجب نجم الدين افتاد . مختص الدين خواجگى ، مستوفى مخدوم او بود . اهل علم و معرفت ، او را با معين الدين رگ وحشت مىجنبيد . امير حاجب از وى پرسيد كه تفسير اين بيت چيست ؟ او هزار كباير در تفسير اين بيت بگفت ، كه بدين بيت تعلق نداشت ، گرگ بود كه شبان شد ، ( 195 ر ) روباه بود كه حيله‌ساز آمد ، سامرىوار شكلى طرفه نمود ، گفت : تفسير اين بيت آن است كه از نكايت او ننشينم ، و دمار از وى برآرم . معين الدين بدين بيت پاى بر دم مار نهاد ، امير حاجب خود بجاى مرهم داغ نهادى . غيظ او يكى صد شد . اما وقتى رادم نزد . در گرو گرفتن مستظهرتر از گازر بود ، بهار خندان نمود و برز بر خزان بود . در آن حال گل بر معين الدين نتوانست فشاندن . مترصد فرصت بود ، تا شب خود چه زايد . چون اتابك شمس الدين با جوار رحمت خداى تعالى رفت ، و مانعى و زاجرى نديد ، معين الدين را گرفت . او هنوز محبوس بود