نجم الدين ابو الرجاء قمى
211
تاريخ الوزراء ( فارسى )
اتابك محمد به فخر الدين كمال الدين سمير مىدادند ، بزرگى خانهء او پوشيده نيست . آفتاب بود كه آن را همهجاى دانند و شناسند . همهكس را رفعت او ، رگى با جان ( 183 ر ) داشت . ماهى بود كه از پس محاق برآمد . اشراف ديوان سلطان ، به معين الدين ، پسر خواجه فخر الدين كاشى دادند . در عهد او على الاطلاق بزرگزادهتر از او نبود . پدر مادرش ، قوام الدين بو القاسم و دو خالش ، جلال الدين و قوام الدين وزير بودند ، و جدش نيز خال مادرش عماد الدين ابو البركات وزير ، پسر عمهء مادرش ، شمس الدين ابو النجيب وزير ، شوهر مادر مادرش عز الملك وزير . در وزارت چون زبيده دختر جعفر بود در خلافت . منصور جدش خليفه ، مهدى عمش خليفه ، رشيد شوهرش خليفه ، پسرش امين خليفه ، پسران شوهر مأمون و معتصم خليفه ، پسران پسر شوهرش ، واثق و متوكل خليفه ، گفتهاند ، شعر : لو نشدت زبيدة ضفايرها * لما تعلقت الا بالخلانف شرف الدين ، پسر مختار الدين چون وزير اتابك شمس الدين شد ، از وى شهامتى ديدند كه مردم را ( 183 پ ) عشر آن از وى در حساب نبود . چون نرگس همه چشم بود ، و چون سيسنبر همه گوش . مردافگنتر از خواب آمد . سعد الدين را در وزارت امير اينانج تمكين و رونق تمام بود ، بىپرخاشى بر مخدوم استيلا داشت . كار او دريايى بود بىپايان . اگرچه كفايتى نداشت ، چون كرم پيله ابريشم تاب بود . در كدخدايى اتابك محمد مبتذل شد ، چون خر در وحل افتاد . آنچه در عهد امير اينانج ديد ، خوابى بود ، چنان بوى ديگر به مشام او نرسيد . چون كودك نوآموز آمد . شعر پارسى مىگفت ، و خويشتن را سوم سنايى و معزى مىدانست . هذيان خويش حكمت لقمان