نجم الدين ابو الرجاء قمى
210
تاريخ الوزراء ( فارسى )
آوردن . در دندان روزگار ، نظم مكرمت او زينتى هرچه نيكوتر است . ديگر علما به اضافت با وى بر رقعهء فضل ، پيادگانند كه فرزين نمىشوند . ( 182 ر ) زمين از مرغزار فضل او آسمان است ، و آسمان از اثر جهل حسودان او زمين . سخن حاسدان او چون وديعت دزدان است كه هيچكس قبول نكند ؛ مروحهاند كه آن را پس از رعدهء مقرور ، گرماى باد سموم باشد ؛ چون شمع هلاك خويش به زبان كند ؛ چون شعله غذاى ايشان آتش دل باشد ؛ ناتراشيدهتر از انگشت زيادتىاند كه بر كف باشد . دل بدخواهان او آتشخانهء مجوس است ، كه هرگز از آتش خالى نباشد . در كاشان ، امير سيد عز الدين مرتضى و قاضى القضاة جمال الدين على بن القريب در فضل و علم رضيع يكديگرند . از باغ دانش هر روز به نوى ، دستههاى گل به مجلس انس آرند . ديدهء روزگار دو بزرگ چنان نمىبيند . چون گل فضل ايشان برافشانند ، ملايكه كه از هزل و بازى دورند ، در رقص آيند . آنكس كه انكار فضايل ايشان كند ، ظالمى باشد كه لباس او از كفن مردگان بود ( 182 پ ) و بساط از فرش مسجد . اين قطعه كه ياد كرده مىآيد ، شعر قاضى جلال الدين است ، شعر : جربت هذا الورى حتى ندمت * و من يجرب الناس يقرع سنه ندما كم قلت لا يوطؤنى عشوة بنعم * حتى مللت و ملوا ذلك النعما هبنى تجلب عذرا فى انفصالهم * اما النواظر حاشى السامعين عمى اشراف ديوان سلطان بر سعد الدين شل خراسانى تقرير كردند . شرف الدين ، پسر مختار الدين چون پدرش متوفى شد ، در كدخدايى اتابك شمس الدين ، قايممقام پدر آمد . اوحد الدين عبد الصمد ، اهل علم و قلم بود . در طبع او لطافت آب جانپرور سعد الدين از اشراف برآمد ، و كدخدايى اتابك محمد پايدار نبود . سعد الدين را آن منصب « يد شلاء و بيعة لا تتم » بود . كدخدايى