نجم الدين ابو الرجاء قمى
200
تاريخ الوزراء ( فارسى )
گفتهاند : « رضاء الناس غاية لا يدرك » ، به وى معكوس شد « رضاء الناس غاية يدرك » آمد . شايد گفتن كه در ربع مسكون سخىتر از او نبود . سائلان او را كسى از ميراثخواران با [ ز ] نشناختى ، خواسته و ناخواسته به مردم دادى . فلك مهرهباز با وى دستى بدنما باخت ، و چشمهء آبحيات بينباشت . كسائى دور فلك گليم هم مىبافد . روزى چند بر قلعه محبوس شد ، و دست اجل دامن او گرفت . ( 174 ر ) چاشنىگير خيرات ، خوان مغفرت او بياراست ، و آواز داد ، روح القدس همنشين و مونس او شد ، كروبيان ملايكه به استقبال او شتافتند دنيا را در احسانى كه با وى مىكرد ، بدائى پديد آمد ، اما آخرت كله و تتق به روح او مزين كرد . در دنيا هيچ مهيا نيست هيچ روضه از قوارص خالى نباشد . دنيا با وى چون مطرب با چنگ سردرآورد ، و لكن او را چون رود چنگ زخمگاه ساخت . اسباب اقبال او چون ابر مجتمع شدند ، و دست درهم زدند ، و لكن چون باد درگذشتند . من با آنكه او را نديده بودم ، در مرثيهء او اين دوبيت گفتم ، شعر : ان ابن منصور دعاه ربه * فسعى الى رضوانه و احابا فيسقى الغوادى كل يوم قبره * ان جازان يسقى السحاب سحابا از اهل اصفهان جز بخل و امساك نديدهاند ، جمال الدين بدين شكل از آن بقعهء عجب خاست . شمس الدين نطنزى گويد در حق كيفيت حال اصفهان : ( 174 پ ) فقلت لهم ما ذا اقول لبلدة * يباع لخزى فيها و لا يشترى الفضل نگارستان نقاشان فضل ، و راه كاهكشان ستارههاى هنر اصفهان است . زير خرگاه سبز فلك و غطاء نيلىرنگ چرخ ، و طارم نيلوفرى گردون ، آن آبوهوا كه اصفهان راست ، هيچ جاى ديگر را نيست . مجير الدين بيلقانى را مردم اصفهان نيك جواب دادهاند ،