نجم الدين ابو الرجاء قمى
196
تاريخ الوزراء ( فارسى )
اتأمل خير الدهر بعد ابى نصر * فبعد ابى نصر عفاء على الدهر ( 170 ر ) در قصيدهاى گويم ، شعر : فمن بعده لم بيق فضل فان يكن * فذاك سراج لا يوازن بالبدر چون نيشتر اثير الدين ابو نصر بر اكحل زين الدين زنگانى آمد ، و در مسارعت و مسمار عزل بر در او كوفتند ، به منادمت شهاب الدين وزير و عز الدين صنمار رفت . برهء دو مادر شد ، تقويم كار او را جدولى مزخرف پيدا گشت ، مرد روزگار بود . به هر وجه كه بودى ، چون كم زدى ، زر از منقار سيمرغ كه نديدى بيرون آوردى ، و آن را به نرخ آب خرج كردى . باد دستى پيشهء او بود ، جهان در چشم او قيمت كاه پره نداشت ، گام از دام سيم در جبين نهادى ، تا از مطالبت آزاد بودى ، به استظهار تهىدستى هر وقت سنگ در تاريكى افكندى . با تهىدستى گور شيرافكن بود . از بىسيمى خويش ناخن پاى پوشيده داشت . اگر زر و سيم راستى بودى ، روز مصاف طوق و سرافسار بنهادندى . چون از ذخاير دنيا لب خشك بود ، ( 170 پ ) به فوت آن مژه تر نشدى . بياباننشين از زمينلرزه نترسد . اگر شكار او فربه آمدى ، و اگر لاغر ؛ دلخوش بودى . متصرف تا زنده باشد ، كار او درافتان و خيزان باشد ، جز به مرگ چون شمع سوخته نشود . زين الدين در انواع علوم بر گردن روزگار مرسله در شاهوار بود . او را چند تصنيف هست ، اين دو بيت در تشبيب ، قصيدهاى از آن اوست ، هر دو استحقاق آن دارند كه بر پيشانى روزگار نويسند ، شعر : عيون مآقيها جوارح للحشا * فقل فى سيوف جارحات القوايم كسرن رضا لما التقينا جفونها * و تكسر من غيظ جفون الصوارم زين الدين در فضل عديم المثل بود ، نظيرش جز خيال او نبود ، با اين همه در هجو او گفتهاند ، شعر :