نجم الدين ابو الرجاء قمى
195
تاريخ الوزراء ( فارسى )
محكم پيشآمدى ، مفتاح فرج ايشان بودندى . آنقدر ( 169 ر ) استعداد و استظهار كه ايشان را بود ، استظهار اهل علم بود . با دست تنگ ، تنگ شكر هروقت برگشودندى . مردم چون جنس يكديگر باشند ، « سخن دوحان حللنا بدنا » برخواندند . آب و آسمان چون هر دو صافى باشند ؛ در آب آسمانى پرستاره بينند ، چون آب تيره باشد ، يا بر آسمان ابر بود ، اين معنى را اثرى نبود . علاء الدين ابو نصر پسر سعد الدين مختار اشبورقانى بزرگ و بزرگزاده بود . پدر او وقتى مستوفى سلطان سنجر بود كه وقتى مشرف علاء الدين وزير سلطان مسعود بود ، به وقت آنكه هنوز ملك بود ، در فضل و انواع علوم بر همهء اهل عصر سبق برده ، بيشتر فضلا دود آهنگ آتش او بودند . روح كالبد علم بود . گردون كبود جامه با وى غدر كرد . به قرض فادح گرانبار شد ، از تر و خشك روزگار او را جز در سخن نظمى نماند . از فلك به استخوان ريزه قناعت نمود ، حال او چون جزو لايتجزى شد ، و ( 169 پ ) او را كارد به استخوان رسيد . پسران كافى طفرهء وجود او به همدان كرامت خود دانستند . در انتهاز فرصت مكرمت جدى بليغ نمودند ، و از دقايق صفاى و داد ، و مخالفت دوستى و اتحاد هيچ مهمل نگذاشتند . متى تأته تعشو الى ضوء ناره * تجد خير نار عندها خير موقد تا اين حد اكرام او كردند كه غريمى او را به قاضى مىبرد . اوحد الدين ابو العشائر با آنكه او را خود قرض بسيار بود قبالهء غريم با نام خويش كرد ، و علاء الدين را خلاص داد . اين بيتها كه ياد كرده مىشود ، شعر علاء الدين است : شعر : خيلا تضب لثاتها عند الوغى * مثل السعالى تحت جثه عبقرى فعلوت كثبهم با بيض صارم * فهو كجذع النخلة المتقطر مرا در مرثيهء او قصيدهاى هست مطلع آن ، شعر :