نجم الدين ابو الرجاء قمى

194

تاريخ الوزراء ( فارسى )

( 168 ر ) تيره بود . هر جهد كه كردى ، فايده‌اى برد ، چون آسيا گرد خويش برمىآمد . در تعرض ديوان را مفرحى و جوارشى نداشت . به چيزى كه آن را حاصل نبود ، چه توانست كردن . چشم نابينا را سرمه و ميل هر دو يكى باشد . بر درخت اميد و طمع مرغى نمىنشست كه آن را به كمان گروههء ازهاق بيفگند . از مهتاب كه از روزن درمىآمد ، نردبان نمىتوانست ساختن . او از سنگ خاره زر بيرون آوردى ، و از ران پشه كباب ساختى ، اما در اين وقت چون سنگ آسيا بود كه چون بىدانه گردد ، شكسته شود . هركس كه از محنتى در وى گريختى ، از دود در آتش گريخته بودى . شهاب الدين وزير اگرچه فضل وافر نداشت ، افضال و فيض انعام او بر اهل فضل بىنهايت بود . مومى بود كه نقش نگين را جلوه كند . مجد العرب عامرى در عهد وزارت او به كوهستان افتاد . شهاب الدين بر احوال ( 168 پ ) او شفقت فرمود . مجد العرب شعر نيكو گفتى ، در ادب و فضل مشترى سعادت‌بخش و زهرهء رعنا بود . اين دو بيت در حق قاضى بزرگوار او گفته است ، شعر : و لما ان نصبت لنا اماما * لتحكم ان يفيض العدل فيضا ذبحت به غير سكين و انى * لارجو الذبح بالسكين ايضا موفق الدين ابو الغنائم و اوحد الدين ابو العشائر ، پسران كافى ظفر همدانى جهت او سرايى باز كردند ، و با « قلة ذات اليد » او را « مكفى المؤنة » داشتند . خانهء ايشان خانقاه اهل فضل بود ، هر فاضل منتجع كه دست روزگار رخت او به همدان افگند ، به ضيافت و اقامت ايشان در رياض لذت مقام كرد ، و به فروغ مطبخ ايشان التجا نمود . مروت ايشان مرهم جراحت روزگار بود ، و شمع كرم ايشان رخشان . چون اهل فضل را از بزه قفل حوادث روزگار ، بند