نجم الدين ابو الرجاء قمى
193
تاريخ الوزراء ( فارسى )
از اين نكند ، هذا مضى . چون ابخاز منهزم شد ، و ميخ ادبار چشم او كور كرد ، و باران صاعقه بر سر او باريد ، بدين بشارت از آسمان و زمين خط استبشار و اهتزاز كامل آمد ، و تا سدرة المنتهى آيينههاى عظمت و جلال بسته شد . معين الدين ساوى نايب وزير شهاب الدين بود . چون سلطان ارسلان از اصفهان كوچ كرد ، او در اصفهان بازاستاد ، و در خدمت امير اينانج به مصاف آمد . چون منهزم شدند ، با وى به مازندران رفت . چون با اتابك شمس الدين و امير اينانج مصالحتى برفت ، به آذربايگان آمد ، و در اخلال فرايضى پادشاه را سجود سهو كرد و گفت : اگر من مستوفى باشم ، از وجوه ديوان سلطان ، چندين هزار دينار حاصل كنم . چنان نمود كه دندانهء كليد وجوه ساختن ( 167 پ ) جزوى نيست ، و مشكاة دولت را مصباح قلم اوست ، از اين دست محالى چند مىگفت ، تا كشتى بر سر آب افگند . در اين تكاور صاحب عالم كمال الدين از دفع او دامن دركشد ، معين الدين برين نمونه مصر شد . استيفاء بر وى مقرر گشت ، و صاحب عالم كمال الدين به طيبة القلب از دست بداد . كدخداى ناصر الدين اقش بود ، و بعد از آن كدخداى اتابك عادل ارسلان ابه ابن اقسنقر . هر سال ماه چند به مراغه بودى ، و ماهى چند با درگاه آمدى به خدمت ناصر الدين اقش . معين الدين اين ترانه مىزد كه هر سال چندين هزار دينار حاصل كنم ، نه بر اصل بود . وجوه ديوان طشت و خايه بود . آنچه مىگفت ، آوازى بود در گرمابه خوش ، و در بيرون گرمابه ناخوش ، از ستمكارى و خشك ريش كردن بر مردم هيچ نمىآيد . آنچه مىگفت چون آينه بيرون نظر صافى داشت ، اما اندرونش