نجم الدين ابو الرجاء قمى

179

تاريخ الوزراء ( فارسى )

تماشا باشد ، به شراب عبارت او مست و واله گردد ، و سخن او كبريت احمر داند . قدرت او در صنعت كتابت نهايت ندارد ، بلاغت عبد الحميد از مضامين سطور او جلوه مىكند ، و خط على بن هلال ، كه معروف است به ابن بواب ، چون هلال عيد از رقوم او پيدا مىشود ، و فضل او اعجوبهء روزگار ( 155 ر ) است ، و عزم ثاقب او به غايت كمال . رضى الدين ابو سعد سالهاى دراز حاكم ملك بود ، بىآنكه غبارى بر خاطر او آمد . چشم بخت او چشم خورشيد بود كه آن را رمدى نباشد . شمس الدين ابو نجيب در وزارت نافذ الحكم شده بود ، و به وجاهت و نباهتى زيادت از آنچه در عهد سلطان مسعود بود متخصص گشته ، و علم امر و نهى برافراخته ، و خويشتن را مقتداى وزراى ماضى ساخته ، و استيلاى فيض و بسط يافته . رضى الدين ابو سعد با جوار رحمت ايزد ، جل جلاله ، رفت . شمس الدين منصب استيفاء به ضياء الدين علجه داد كه طغرايى بود ، و ديوان طغرا پيش خويش ، كه او را قرة العين بود ، پيش مردم چون ضفدع بود كه آواز ناهموار كند ، و عرب آن را قرة العين خوانند . كريم الدين گلنگبين را فضلى و علمى نبود ، و حماقتى به افراط داشت . نوخاستهء دولت سلطان محمود بود ، بىتوقفى مىخواست كه بر آسمان رود ، و در حرم سعادت ( 155 پ ) و رفعت متوطن شود ، در ظل اعلام ميامن سلطان محمد تكبرى زيارت مىكرد . هواجس حماقت در دل او ، قلب و ميمنه و جناح ساخته بود . خويشتن را عاقل و موئل جهانيان مىشناخت ، پنداشت كه در جنبات و عرصات جهان نمىگنجد . باوجود خويش ، مناصب بر همهء جهانيان محظورى دانست . سخن ابتر خويش فصل الخطاب عظيم