نجم الدين ابو الرجاء قمى

180

تاريخ الوزراء ( فارسى )

مىشمرد . او چنان بود كه اصحاب مناصب در سلك مرواريد او شبه‌اند . صرير نعل خويش ، از آسمان مىشنيد . در ديوان مىآمد خرامان . در جهان هيچ عيبى از تكبر بتر نيست . مؤيد الدين ابو على كدخداى رشيد جامه‌دار بود كه والى اصفهان بود . رشيد جامه‌دار فرمان يافت ، شمس الدين وزير ، و نايب او معين الدين ساوى قصد او كردند . يعنى : مؤيد الدين در خدمت تخت سلطان چند تجنى بر وى نهادند ، كه او از آن برى الساحة بود . او را محبوس كردند ، ( 156 ر ) و موافقت سنگى قرار دادند . جهان غدار پيوسته فضلا را رنجور دارد ، و جاهلان را شادمان . و دست يافتن شمس الدين بر مؤيد الدين بر علم و فضل حيفى مجحف بود . كار مؤيد الدين در انحطاد ( ؟ ) افتاد ، بسيار ملك نفيس بفروخت . اما عن‌قريب خانهء شمس الدين و معين الدين نماند ، و اعقاب مؤيد الدين ثروتى بسيار دارند . ظلم را ثبات نباشد . پيمانهء پيمان معين الدين در اصل كه بود ، در اجتذابات وجوه هم انگشت او دست آمد . آنجا كه نكشتى درويدى . آتش معده بود كه هم نان را به افنا برد و هم آب را . اگر او را دست رسيدى ، روشنى از روز ببردى . آن كفايت ، كه او را بر آن محمدت كردندى ، ظلم بود . همچون شمشير بود كه او را برآنچه نيك برد ، محمدت كنند . كعتبين ماليدن مؤيد الدين كفايت مىدانستند . بر جهان خود چه اعتماد است ، هر روز كه آن سر زرين تيغ ( 156 پ ) بركشد ، روشنى آن در دل جماعتى تاريكى آرد . توقع صفا داشتن ، خام‌طبعى باشد . دل‌پذير نبود . باد در بروت افگندن ، غايت حماقت بود . مؤيد الدين پس از اين نكبت ، تا آخر عمر معطل بود . « و حلية الفضل زانتنى لدى العطل » به وى لايق آمد . نور خورشيد هرگز زايل نشود .