نجم الدين ابو الرجاء قمى
169
تاريخ الوزراء ( فارسى )
زبر شمشير . عون الدين خود به مجلس علم ، متحلى بود . غره و حجول اسب اشهب ، نيكو ننمايد . ( 147 ر ) مردم او را چون قبله دانستند ، كه چون نماز كنند ، روى جز بدان نشايد كردن . چون عون الدين كتاب ايضاح تمام كرد ، اتفاق افتاد كه او را رنجى ظاهر شد . شهاب الدوله ، پسر استاد سراى ، در اين معنى گفت ، شعر : و اللّه ما فلح الوزير لعلة * الا لاجل برودة الايضاح قاضى نبيه الدين ابو هريرة همدانى را وقتى قضاى همدان بود ، و وقتى قاضى القضاة آذربايجان ؛ اما جاهل بود ، علمى و معرفتى نداشت . در خدمت عون الدين بدين بيت متمثل شد ، شعر : ان الكرام اذا ما اسهلوا ذكروا * من كان يألفهم فى المنزل الخشن الف « اسهلوا » مفتوح است ، او مضموم برخواند . عون الدين گفت : « اذا أسهلنا ذكرناك » الف « اسهلنا » هم مضموم بگفت . علما دانند كه اين معنى از كجا به كجا افتاد . عون الدين به فنون فضايل متجد بود ، و بر بحر و عجز اسرار دولت واقف . آفتاب سپهر علم ( 147 پ ) و آصف اقليم ملك بود . در اين وقت ، بر نشيمن ملك وزارت ، چنان بازى اشهب ننشست . ارغوان بستان مكارم آمد . در نظم عقود و قلايد امور ، استقلالى نيكو داشت . امور عراق پس از تشعب احوال ، بر رأى و تدبير او مستقيم و مطرد و مستوسق آمد ، و در سلك نظام منخرط گشت . چشم رأى او چون چشم بختش بيدار بود . تا آخر عهد سلطان مسعود در اغلب اوقات مشتى بغداد بود . در زمستان به كوهستان لشكر نديدندى ، چون مار بودندى ، كه تابستان به بيابان آيد . در اين سى چهل سال ، مشتى و مصيف لشكر كوهستان بود . ضياء الدين علجه ، طغرايى سلطان محمود بود ، صاحب معرفت