نجم الدين ابو الرجاء قمى
170
تاريخ الوزراء ( فارسى )
و نيكونويس . خاندانى قديم داشت . عز الدين احمد همدانى عارض بود ، در فضل و كفايت به آسمان هفتم ؛ تعويذ با روى مكارم و مفاخر و حبة القلب علوم و زرتافت كارگاه گردون . تهذيب اخلاق او را ، نهايت ( 148 ر ) نبود . قصب السبق ، در مضمار فضل او را مسلم كرده بودند . محاسن او در گردن روزگار ، طوق مرصع آمد . در خدمت سلطان او را شرف خلوت بودى ، مدتها بود تا در ديوان سلطان چنان بزرگى نديده بودند . شعر : سالها بايد كه تا يك سنگ اصلى ز آفتاب * لعل گردد در بدخشان ، يا عقيق اندر يمن شعر نازى نيكو گفتى ، وقتى بر وى نقل اين دوبيتى اقتراح گرديد : گفتم كه كنم دو دست كوتاه از تو * دل بركنم اى دوست به يك راه از تو ليكن چو پريد خواهم اى ماه از تو * از جان كنم آغاز پس آنگاه از تو آن را بدين دو بيت به تازى نقل كرد : اهم بان اكف يدى عنك * و اصبر فى نواك و لم يصبك اذا رمت القطيعة منك روحى * اروم القطع منى ثم منك جلال الدين قرب دو سال وزير بود ، و جانب ( 148 پ ) سلطان با وى هرچه نيكوتر ، و محل او معمور . بعد از آن ، به علتى ضعيف رأى سلطان متغير شد . دل مردم چون آبى است كه وقتى كدر باشد ، و وقتى صافى . چهار طبع در مردم مركباند ، چگونه بر يك حال بماند . شمس الدين ابو نجيب در سر طلب وزارت مىكرد ، امرا را به زر و سيم كه بذل كرد ، به دست آورد . جلال الدين مدتى از اين كار