نجم الدين ابو الرجاء قمى
165
تاريخ الوزراء ( فارسى )
وزارت جلال الدين ابن قوام الدين ابو القاسم ( 10 ) برق دولت او طراز تاريكى شب جهان شد ، روزگار او تاريخ سعادت آمد . شمس الدين ابو نجيب كر ، و جلال الدين در چشم خلل ، فاضى شروان گفت ، شعر : اى چرخ چرا چنين به يك بار * بنياد شر و مكان شورى از كر ستدى به كور دادى * اى چرخ مگر كرى و كورى ولى الدين سورى ، پس از آنكه منزوى بود به خوزستان نايب جلال الدين شد ، و در خدمت او به كوهستان آمد . چون خر عزيز بود ، كه پس از صد سال زنده گشت . ( 144 ر ) از خواجگان قديم بود . صاحب عمل كه بسيار بايد عمر به سر عمل آيد ، و عمر دراز يابد . چون سلطان سليمان با لشكر آذربايگان به همدان آمد ، سلطان محمد از پيش برخاست ، و به اصفهان رفت . ظن مردم چنان بود كه آن ملك كه سلطان سليمان را « هنيئا مريئا » ميسر شد ، پايدار خواهد بود . رضى الدين ابو سعد ، مستوفى سلطان محمد شده بود ، او و شمس الدين ابو نجيب و كمال الدين ابو الريان به همدان توقف كردند . گوش انتظار مناصب نيز كرده ، تا خويشتن را در آن ملك