نجم الدين ابو الرجاء قمى
154
تاريخ الوزراء ( فارسى )
شد . او خورشيد جهانپيما بود ، و ديگر اركان دولت ، بنات النعش بر جاى استاده . حكم او مرغ پرنده را از هوا به زمين مىآورد ، و ماهى را از قعر دريا برمىآورد . دست هيبت او چون خرطوم پيل دراز بود ، و دست ديگران چون گردن خوك كوتاه . در حادثهء امير حاجب عبد الرحمن گردون كبود جامه بر وى خشك ريش كرد . آستين بر جملهء شغلها فشاند . و اختيار عزل كرد . چون خاصبك به درگاه آمد . سلطان مسعود فرمود تا استيفاى خاصبك ، كه در ماتقدم هم به نام او بود ، بر وى مقرر داشت . و جمال الدين على دردانه را ، كه اين شغل به دندان او خوش آمده بود ، و مباشرت آن نموده ، معزول كرد ، و جبر زيان او بفرمود . به تدريج اغلب شغلهاى درگاه به وى مفوض شد . امير اسفهسالا [ را ] ن بزرگ حمايتى او شدند . خيراتى و ابواب البرى كرد ، كه قياس آن جز با خيرات نظام الملك حسن بن على بن ( 135 ر ) اسحق نتوان كرد . ايزد ، جل جلاله ، او را در ضمان سعادت نگهدار باد . شمس الدين ابو نجيب را با مروتى كه بود ، سيل هجو روان مىآمد ، اين معنى از جادهء انصاف دور بود ، اما اين را شكلى هست كما يجىء لا كما تحب . كمال الدين على سميرمى از وى مكتومتر بود . هر روز دوكرت خوان نهادندى ، در سراى وى از كشته ، به انواع موائد ، آنچه بازماندى ، به درويشان دادندى . همچون ابر بود كه بر بالا و نشيب بارد . همچون خورشيد بود كه بر مرغزار و سبخه تابد . وكيل خرج گفت : از راتب چيزى كم بايد كردن كه بيرون آنچه درويشان نمىبرند ، بسيار بازمىماند ، و به زيان مىشود . كمال الدين گفت : آنچه از درويشان بازماند ، در دجله بايد ريختن تا ماهيان را از روزگار ما نصيبى باشد . پيدا نباشد كه منبع بركات چه بودم . و للارض من كأس الكرام نصيب . دانست كه حيوان همچون آدمى از