نجم الدين ابو الرجاء قمى

133

تاريخ الوزراء ( فارسى )

مازندران ترجى مىكرد . از دست عز الملك چنان گريخته بود كه كبوتر از چنگ باز . روزگار عطلهء خويش چنان مىشمرد كه زن شوهرمرده روزگار عدهء خويش . مانند غراب منتظر مرگ شتر ، بر ريش نشسته بود . چون خبر حادثهء عز الملك به وى رسيد ، در فرج و فرح بر وى گشاده شد . پس از رميدن او را ، آرميدن حاصل آمد ، و نايب مؤيد الدين وزير شد . مخلص الدين را معزول كردند . چون سعد الدين به درگاه آمد ، هركسى با وى تقرير مىكرد ، تا او را بدان انتعاشى حاصل شود . روزى در پيش فخر الدين ( 116 پ ) حسن جاندار رفت ، از وى پرسيد كه برگى حاصل آمد ، يا نه ؟ گفت : همهء اسباب مهيا شد ، آنچه درمىبايد ، دو چيز است : حبق سرخزانه ، و تابهء قطايف . فخر الدين بخنديد و چيزى به وى فرستاد . سعد الدين را همان روز كه معزول كردند ، از كمند عزل ضيق النفس بودى . همچون مشك سقاء بود ، كه آن را وقتى آماس باشد ، و وقتى دق ، در عزل وجوه خزانهء اصحاب او از قرص خورشيد بود . بيشتر اوقات روزگار اصحاب او شبى بود كه در آن وطواط هيچ نبيند . رئيس الدين ابو الرضا را معزول كردند ، و اشراف به جمال الدين يحيى دادند . عز الملك روز چند در سراى فخر الدين حسن جاندار محبوس بود ، بعد از آن او را به سراى مؤيد الدين وزير آوردند ، و در سراى زنان محبوس كردند . همه روز فرياد داشتى ، گفتى : وقتى ، چون وزرا را گرفتندى ، به دست اسفهسالاران بازدادندى ، مرا به دست زنان نابكار بازدادند . ( 117 ر ) . زن مؤيد الدين بر وى مستولى بود ، بىرضاى او بر عز الملك حيفى مىكرد . استيلاى زنان و بال باشد . اگر حوايارى ابليس