نجم الدين ابو الرجاء قمى
114
تاريخ الوزراء ( فارسى )
پاره باز كنند ، پارهاى درپيچند . مجد الدين بزرگ و بزرگزاده بود . مدتى مديد در ديوان استيفاء علم صنعت برافراخته ، و شمع معاملهشناسى برافروخته ، ضابط قوانين و معاملات بوده ، شعر : فلاتك تصلح الا له * و لم يك يصلح الا لها اشراف به ابو الفضائل علجهء اصفهانى دادند ، و نيابت استيفاء به سعيد رضى الدين ابو سعيد . مجد الدين پنج شش ماه مستوفى بود و متوفى شد . چون تقويم هم نبود كه آخر يك سال عظمت بيند . چندسال او و كمال ثابت همكار بودند ، و ميان ايشان موافقت چنان بود كه دو برادر صلبى را . در موالات و مخالصت يكديگر ( 101 ر ) همدم بودند ، و خردهء اغيار در ميان ايشان نگنجيد . ديوان از ايشان صدف در ثمين بود . دو گوهر شبافروز بودند ، دو نقطه بودند بر يك خط . صانعان چون نيزه كمر خدمت ايشان چند جاى بر ميان بسته بودند . ديدهء راى ايشان چون ديدهء نرگس گشاده بود . ديوان از ايشان به حمايل جوزا و قلادهء پروين آراسته آمد . مجد الدين بر اثر كمال ثابت متوفى شد . مرگ چون قدح شراب است كه مىگردد ؛ به تدريج به همهكس برسد ، شعر : اينا قدمت صروف الليالى * فالذى اخرت سريع اللحاق قلت للفرقدين و الليل ملق * ثوب ظلمائه على الافاق اسلماما سلمتما سوف يرمى * بين شخصيكما به سهم الفراق كار هر دو بر اثر يكديگر چون قوس قزح نگونسار شد . ما - در جهان ، به دو شخص چون كمال ثابت و مجد الدين ابو طالب عقيم بود . استيفاء به اصالت به سعيد رضى الدين ابو سعد دادند . مباشرت اين منصب بر وى متعين بود . ( 101 پ ) كسى را نرسيد مزاحمت او نمودن . اين عارفه به منصب استحقاق