نجم الدين ابو الرجاء قمى

109

تاريخ الوزراء ( فارسى )

او . او بطن هفدهم است از امير المؤمنين على ، رضى الله . با جادهء كتاب آييم . كمال ثابت در ساوه به خانقاهى كه مىفرمود ، و خود تمام نشد ، فرود آمد . با همهء تيزآهنگى او بركاسد تكيه زد . ( 96 پ ) پنداشت كه زهر قاتل در كام او نوش خواهد بودن ، منقسم و متوزع خاطر شد ، به كس مشورت نمىكرد . درد چون از طبيب پنهان دارند ، قاتل باشد . بيمارى او را از پاى درآورد ، و سربخت او به ميخ‌كوب حادث ، كوفته آمد . عز الملك به تخليط و نبض تب كار او مشغول شد ، چون روزى چند به ساوه مداوات علت و احتماء كرد ، آخر حركة المذبوحى نمود . رو به همدان نهاد . به رباط سربالا نور الدوله سنقر ، كه والى همدان بود ، او را به فرمان سلطان بگرفت و محبوس كرد . در حفظ الغيب اعتماد بر امير حاجب تتار و مؤيد الدين طغرايى كرده بود ، هر دو سست‌پيمان آمدند . ستارگان بسيار وقت مردم را گم كنند ، و به شب چون راه برند ، مخطى باشند ، شعر : و صرت اشك فيمن اصطفيه * لعلمى انه بعض الانام در راه بغداد چهار ديوارى هست آن را زندان خوانند . بر اين قضيت ، سراى نور الدوله به حبس ( 97 ر ) او زندان حماقت شد . هر حركت كه در اين سال بود و كرد ، محض خطا بود . همچون مصلوب آمد كه هر حركت كه كند ، و بال او باشد . كحالى بود كه نابينا شد . چون اقبال از وى روى بگردانيد ، طفلى در قماط پيچيده ، هنجار صولت كار خويش بهتر از وى دانست . و چون روزگار بر وفق مراد او بود ، در صواب و مصلحت را ، الماس رأى متين او بود . كار او چون كار ماه بود كه آنگاه كه به كمال رسيد ، در نقصان افتد . چون نيلوفر او از آب برگرفتند ، خويشتن را از